پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ٧٤
(مُصَوِّتْهَا) مورد توجه زيادى نبوده است. و نشانههاى نوشتارى فقط براى حروف درنظر گرفته شده بود. زيرا حركات براى تلفظ كلمات عامل فرعى شناخته مىشدند.
در واقع علائم نوشتارى مخصوص حروف بود و عموم مردم با توجه به عادت و حافظه، كلمات را تلفظ مىكردند و از روى نوشتهها مىخواندند.
تا اين كه به مرور زمان، مردم نياز به اين حركات را در نوشتار احساس كردند و ابتدا الف را (كه در اصل نشانه همزه بود) به عنوان نشانه فتحه كشيده برگزيدند. «١» چنين گمانى از آن جا ناشى مىشود كه آنان ديدند تلفظ همزه در موارد تخفيف آن به لفظى همانند فتحه كشيده، تبديل مىشود از اين رو الف را به جاى آن قرار دادند. اوّلين كسى كه اين كار را كرد «خليل ابن احمد» بود كه «الف» را به عنوان رمز و علامت «كشيدن فتحه» قرار داد و نوشتارهاى بعدى از اين رويه پيروى كردند.
نوشتارهاى قديمى همانند «مُصْحَفِ عثمانى» نيز به همين صورت ماند و هم اكنون نيز بر اساس رسمالخط مُصْحَفِ عثمانى قديم، الفهاى مدّى را در قرآنها مانند الف اصيل (همزه) مىنويسند.
از آنچه گذشت روشن شد كه الف در اين مرحله رمز و علامت دو چيز شده بود؛ به عبارت ديگر بر دو مدلول، دلالت مىكرد كه از نظر ماهيت از هم جدا بودند، يكى همزه و ديگرى فتحه كشيده.
در نوشتار نيز تا مدتها اين دو يكسان نوشته مىشد تا اين كه خليل بن احمد علامتى براى همزه (كه سر عين كوچك «ء» بود) وضع كرد و اين علامت جايگاه پيدا كرد و از آن به بعد به كار گرفته شد.
البته خليل بدون جهت اين علامت را گزينش نكرد زيرا معتقد بود؛ مخرج همزه نزديك مخرج عين است. ولى به نظر مىرسد كه علت اصلى و زير بناى ابتكار او، برطرف