پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ٧١
خود ادا نمىشود بلكه در حالت اخفا، بين دو مخرج «ن» و «حروف مابقى» جريان پيدا مىكند. «١» علامه «محمد بن مكّى» غير از موارد بالا، دو مورد ديگر را نيز از حروف فرعى مىداند. «٢» ١- ميم ساكن در حالت اخفا: ميم ساكن نزد حرف باء، اخفا مىشود و در اين حالت ميم ساكن به جرگه حروف فرعى واردمىشود، زيرا ميم بين دو مخرج (م، ب) تردّد دارد.
٢- «ياء» اشمام شده به «واو»: به آن قاعده «اشمام حركت به حركت» گويند و از قواعد قراءت كسائى و روايت هشام از ابن عامر است. و آن حرفى است كه نه ياء خالص و نه واو خالص است. مانند اشمام: قِيلَ، سِيئَت، غِيضَ و طريق اشمام چنين است كه كسره اول را به جزئى از ضمّه و بعد كسره تركيب كنند.
(جزء ضمّه كمتر و مقدّم است و جزء كسره زيادتر و بعد از آن است.) مانند اشمام: قِيلَ، سِيئَت، غِيضَ و چگونگى عمل اشمام نشان مىدهد كه عبارت «ياء اشمام شده به واو» صحيح نيست، بلكه «اشمامحركت به حركت» صحيحاست. بنابراين آن را نمىتوان از حروف «فرعى» شمرد.
تاريخچه «الف» در زبان عربى پس از پايان بحث حروف اصلى و تعداد آن و قبل از ورود به بحث «بازشناسى همزه وصل و قطع»، خوب است بحثى استدلالى در زمينه «الف» يعنى اولين حرف الفباى زبان عربى، ارائه شود.
ميان عالمان رشته تجويد، زبانشناسان و علماى رسم الخط بحثى داير است، مبنى بر اين كه اولين حرف الفباى زبان عربى چيست؟ به عبارت صحيحتر، آيا «الف» كه اوّلين علامت نوشتارى آواهاى زبان عربى است علامت و نشانه همزه است و يا علامت دو آواى همزه و الف مدّى (فتحه كشيده)؟ به نظر مىرسد اگر اين مسأله بررسى و تحليل شود گره