پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ٧٠
خارج كردن حرف از حال فتح و نزديك كردن فتحه به كسره و الف به سوى ياء. اماله بر دو قسم است: كبرى و صغرى.
اماله از قواعد قراءت نافع، حمزه، كسائى و ... مىباشد؛ و در قراءت عاصم به روايت حفص تنها در يك مورد آمده است و آن كلمه «مَجْرَيهَا» (هود، آيه ٤١) مىباشد كه فتحه ماقبل الف، به كسره و الف به ياء ميل مىنمايد.
٣- «صاد» مخلوط با «زاء»: كه از آن به قاعده «اشمَام» خَلْط حرف به حرف نام بردهاند و از اصول قراءت حمزه و كسائى است. طريقه اشمام در اين موضع چنين است كه صداى «ص» با «ز» چنان مخلوط شود كه حرف ديگرى متولد شود كه نه «ص» خالص و نه «ز» خالص باشد، ولى بايد صداى صاد بر صداى «زاء» غالب باشد، مانند اشمام در كلمات صِرَاطَ، اصْدَقَ، تَصْدِيَه و ٤- لام تفخيم شده: حرف «ل» به علت داشتن صفت اسْتِفال، به حالت ترقيق خوانده مىشود، ولى در لفظ جلاله «اللَّه» اگر ما قبل آن فتحه و يا ضمّه باشد، تفخيم (تغليظ) مىشود، از اين رو «ل» را در چنين حالت، از حروف فرعى مىشمارند.
٥- الف تفخيم شده: به الفى گفته مىشود كه پس از حروف مُفَخَّم (خ، ص، ض، ط، ظ، غ، ق) آورده مىشود، به اين صورت كه «الف» در حالى كه از جَوْف و فضاى دهان ادا مىشود ميل به سوى مخرج حرف «واو» دارد، مانند «خَالِدينَ، صَالِحِينَ، ضَالِّينَ، طَائِعِينَ، ظَالِمِينَ، غَافِلِينَ، قَاسِطِين» «١» با توجه به اين كه الف مدّى حرف محسوب نمىشود، شايد نتوان الف تفخيم شده را حرف فرعى ناميد، ولى به اعتبار اين كه ميل به مخرج «واو» دارد آن را مىتوان توجيه كرد.
البته اين نظريه كه الف مفخم به مخرج واو ميل دارد، جاى تأمل دارد.
٦- نون ساكن و تنوين در حالت اخفا: در «احكام نون ساكن و تنوين»، عنوانمىشود كه نون ساكن و تنوين نزد حروف مابقى اخفا مىشود، و در تعريف اخفا آمده است: «الْاخْفَاءُ بَيْنَ الْادْغَامِ وَ الْاظْهَارِ»، به اين سبب، نون ساكن و تنوينى كه اخفا مىشود، فقط از مخرج