پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ٢٠٨
در مدّ لازم صداى مدّ و سبب آن در يك كلمه مىباشد.
سكون ذاتى در مقابل سكون عارضى است كه هنگام وقف بر آخر كلمهاى بر حرف آخر آن عارض مىشود.
ابن جزرى در زمينه سبب سكون چنين مىنويسد:
«وَ امَّا السَّاكِنُ فَامَّا انْ يَكُونَ لَازِماً وَ امَّا انْ يَكُونَ عَارِضاً» «١» سبب سكون، يا سكون لازم است و يا سكون عارضى.
با تعريفى كه از سكون ذاتى و لازم ارائه شد، علامت سكون در كلماتى مانند «دابَّةٍ» نيز سكونش ذاتى است. هر چند كه در اصل «دابِبَه» بر وزن «فاعِلَه» بوده و هنگام اعلال و ادغام به جاى كسره «بِ» سكون عارض شده است. بنابراين سكون «باء» از نظر علم قراءت ذاتى است.
به اين نوع از مدّ، «لازم» گفتهاند، زيرا در همه قراءتها مدّ آن به مقدار «طول» لازم است و آن را مدّ «ساكن لازم» هم نام نهادهاند. همچنين به آن مدّ «عِدْل» هم مىگويند زيرا قُرّاء سبعه در مقدار مدّ آن توافق كرده و به ميزان مساوى آن را مدّ مىدهند. «٢» مقدار مدّ لازم: همه قاريان صاحب رأى اين نوع از مدّ را به اشباع و طول خواندهاند، يعنى به ميزان شش حركت صداى مدّى را امتداد دادهاند. مدّ لازم از همه مدها در ميزان كشش قويتر است. «٣» مدّ لازم در كلمات قرآنى و در حروف مقطعه يافت مىشود. سبب مدّ لازم يعنى سكون، بعضى جاها ظاهر است و در برخى موارد سكون آن پوشيده در حروف مشدّد است. با توجه به جهات ياد شده مدّ لازم را به چهار نوع تقسيم نمودهاند:
الف- مدّ لازم كَلِمى مُثَقَّل: به مدّ لازمى گويند كه در كلمات قرآنى بوده و سبب آن در حرف مابعدش ادغام شده باشد. مانند: وَالصَّافَّاتِ، الْحَاقَّةُ، تَأْمُرُونّىِ، ءَآللَّهُ، ءَآلذَّكَرَيْنِ.
به اين موارد، مدّ لازم كَلِمى گفته مىشود. براى اين كه در كلمات قرآن به كار رفته