پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٩١
در عمل ادغام باقى نماند، مانند: اذْظَلَمُوا، قَالَتْ طَائِفَةٌ، مَنْ رَحِمَ.
به اين نوع از ادغام، تام و محض هم مىگويند.
ادغام ناقص: ادغامى است كه در آن صفتى از صفات مدغم باقى بماند و مدغم كاملًا از بين نرود. وقوع اين نوع از ادغام در صورتى است كه مدغم، قويتر از مدغم فيه باشد.
موارد ادغام ناقص الف- ادغام «طاء» در «تاء»، مانند: احَطْتُ «١»، فَرَّطْتُ «٢»، فَرَّطْتُمْ «٣»، بَسَطْتَ «٤».
از نظر زبانشناسان گذشته و علماى تجويد، علت ادغام، قوى بودن مدغم از مدغمفيه است. زيرا «طاء» صفات اطباق و استعلا دارد كه از صفات قوّت است در حالى كه مدغمفيه صفات مخالف مدغم (انفتاح و استفال) را دارد. بدين خاطر صفت اطباق مدغم، در عمل ادغام ظاهر مىشود.
ب- ادغام «قاف» در «كاف»: الَمْ نَخْلُقْكُمْ، (سوره مرسلات، آيه ٢٠).
قدما مىنويسند؛ چون قاف صفت استعلا دارد، و استعلا از صفات قوّت است، در صورتى كه كاف صفت ضدّ آن را دارديعنى داراى استفال است. البته در صورتى است كه در اين مورد به ادغام ناقص قائل باشيم. زيرا ابن جزرى در آن، دو وجه ادغام كامل و ناقص را جايز دانسته است. «٥» ولى «شاطبى» در اين مورد به ادغام كامل قائل است. «٦» ظاهراً قول قوى همين باشد.
ج- ادغام «نون ساكن يا تنوين» در دو حرف «واو» و «ياء»، كه صفت غنّه نون ساكن نزد اين حروف ظاهر مىشود، مانند:
مِنْ وَلِىٍّ، يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ، مَنْ يَشَاءُ، بَرْقٍ يَجْعَلُونَ.