پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٨١
سِحْرٌ (سِحْرْ)، ذِكْرٌ (ذِكْرْ)، خَبِيرٌ (خَبِيْر)، بَصِيرٌ (بَصِيرْ).
استثناء- دو كلمه «مِصْرَ» و «الْقِطْرِ» در صورت وقف بر آنها، دو وجهى است. يعنى ٣٣ راء كه بر اثر وقف، سكون بر آن عارض شده، به دو وجه تفخيم و ترقيق خوانده شده است.
عدّهاى مانند «ابو عبداللّه بن شريح» بنا به قياس از قراءت نافع به روايت ورش «از طريق مصريان»، راء ساكن را با تفخيم خواندهاند. زيرا قبل از راء ساكن، حروف تفخيم قرار گرفته است و حرف راء از آن حروف تأثير مىپذيرد.
جمعى نيز بسان «ابو عمروالدانى» قائل به ترقيق راء ساكن در اين دو مورد هستند. تا به قاعده كلّى عمل نموده باشند.
ابن جزرى روش خاصى را انتخاب نموده است. وى در «مِصْرْ» به تفخيم خوانده است، زيرا در حالت عدم وقف و به وصل خواندن، راء مفتوح و مفخّم است. از اين رو بنابر «اصل» بايد در حالت سكون نيز تفخيم شود. كلمه «الْقِطْرْ» به ترقيق قراءت مىشود، زيرا در حالت وصل، راء مكسور بوده و با صفت ترقيق همراه است. «١» كلمه «مِصْرَ» در فرازهاى زير از قرآن قرار دارد:
١- «بِمِصْرَ بُيُوتاً» (يونس، آيه ٨٧).
٢- «مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ» (يوسف، آيه ٢١).
٣- «ادْخُلُوا مِصْرَ» (يوسف، آيه ٩٩).
٤- «الَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ» (زخرف، آيه ٥١).
و واژه «الْقِطْرِ» در «وَ اسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ» (سَبَأْ، آيه ١٢) قرار گرفته است.
نكته مهم: مطلبى كه توجه بدان بر همه قاريان قرآن ضرورى است، دخالت ندادن صفتى از حرفى در حرف مجاور آن است. دقّت در اين مسأله، نشان از مهارت قارى قرآن در رعايت قواعد تجويدى دارد. بنابراين صفت تفخيم در حروف مفخّم، نبايد سرايت به حروف ديگر نمايد. مثالهايى از قرآن در اين زمينه ارائه مىشود، تا دوستان با موارد آن آشنا شوند.