پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٨٠
جاى گرفته و ساقط شود. در هر دو صورت راء ساكن با تفخيم همراه است. مانند: ارْجِعُونِ:
رَبِّ ارْجِعُونِ؛ ارْتَابُوا: امِ ارْتَابُوا؛ ارْتَضَى: وَالَّذِى ارْتَضَى؛ ارْتَبْتُمْ: انِ ارْتَبْتُمْ.
علت تفخيم راء در اين مورد، عارضى بودن كسره همزء وصل است تا از كسره لازم و ذاتى متمايز گردد.
استثناى دوّم- راء ساكنى كه حرف ماقبل آن مكسور ولى حرف بعد از راء، از حروف تفخيم باشد، حرف راء از قاعده بالا استثنا شده و تفخيم مىشود. موارد آن در قرآن به شرح زير است:
«قِرْطَاسٍ» (انعام، آيه ٧)؛ «فِرْقَةٍ» (توبه، آيه ١٢٢)؛ «ارْصَاداً» (توبه، آيه ١٠٧)؛ «مِرْصَاداً» (نبأ، آيه ٢١)؛ «لَبِالْمِرْصَادِ» (فجر، آيه ١٤).
البته اين حكم در جايى جارى است كه راء ساكن و حرف مفخّم در يك كلمه باشد. به همين دليل در كلماتى مثل: «وَ لَاتُصَعِّرْ خَدَّكَ» و يا «فَاصْبِرْ صَبْراً» اين حكم رعايت نمىشود، زيرا «راء» در آخر كلمهاى و حرف تفخيم در اوّل كلمه بعدى قرار گرفته است.
سبب اين استثنا وجود حروف تفخيم بعد از راء ساكن ماقبل مكسور است كه راء را تحت تأثيرتفخيم خود قرار مىدهد.
كلمه «فِرْقٍ» (شعراء، آيه ٦٣) نيز شرايط مثالهاى بالا را دارد. تنها تفاوت آن، كسره داشتن حرف مفخّم (قاف) است كه موجب شده علماى تجويد در مورد تفخيم و ترقيق آن اختلاف كنند. دستهاى مانند مؤلّفان كتابهاى «تبصره»، «هدايه» و «تجريد» «١» آن را به ترقيق راء ساكن خواندهاند. گروهى مانند «ابو عمروالدانى» و «ابوالقاسم شاطبى» به تفخيم راء خواندهاند. ابن جزرى نظر مىدهد، كه نصوص، بر متواتر بودن ترقيق راء ساكن دلالت دارد. «٢» ٣- راء ساكنى كه حرف قبلى آن نيز ساكن باشد، امّا دو حرف قبل از راء، مكسور باشد.
موارد آن در هنگام وقف پيش مىآيد، مانند: