پژوهشى در علم تجويد - علامی، ابوالفضل - الصفحة ١٢٨
«طرف اللسان» كه شامل نوك و جزء پيشين زبان است دخالت دارد.
آواشناسان عرب به اين مسامحه نامگذاران اذعان دارند و اشتراك اين حروف را در نزديكى صداهاى ايجاد شده آنها مىدانند. با اين توضيح كه راء، لام و نون، به دليل نزديكى مخارجشان به يكديگر، در آشكار بودن صداى حروف، با هم وجه اشتراك دارند. زيرا هنگام شنيدن آواهاى عربى، سه حرف ياد شده از واضحترين آواهاى ساكن مىباشند. «١» ٦- حروف «نِطْعِى»: عبارت است از: «تاء، دال و طاء». علت نسبت دادن اين سه حرف به «نطع»، (قسمتى از لثه كه داراى چين خوردگى است) اين است كه در توليد آنها، چين خوردگيهاى جلو و ابتداى كام بالا دخيل است. چنانچه در كتابالعين آمده است: «لِانَّ مَبْدَأَها مِنْ نِطْعِ الْغَارِ الْاعْلَى»؛ «٢» يعنى چون مبدأتوليد حروف نطعىاز چينخوردگى جلوى كام بالاست، از اين رو آنها را حروف نطعى نام نهادهاند.
تحليل سخن خليل: آواشناسى مىگويد اين نامگذارى قابل تأمّل و مورد بحث است.
شايد بتوان گفت، كه با توجه به محلّ توليد اين حروف، قراردادن اصطلاح «نطعى» براى آنها به طور اجمالى و تقريبى قابل قبول باشد. براى اين كه «نطع»- همان گونه كه در كتب لغت تعريف شده و از كلام دانشمندان گذشته استنباط مىشود- نزديكترين جزء كام بالا به پايه دندانهاى ثناياست. چنانكه فيروزآبادى در معجم خود مىگويد: «نِطَع مانند عِنَب، قسمتى از كام بالا را گويند كه در آن آثارى مانند ساييدگى و چين خوردگى است». «٣» امّا تجارب آواشناسى جديد و آزمايش روى حروف، مىرساند كه در اداء حروف نطعى، علاوه بر چسبيدن تيغه زبان به پايه دندانهاى ثناياى بالا به قسمتى از دندانهاى ثناياى بالا نيز وصل مىشود. به همين دليل، براى اين حروف، نام «اسنانية لثويه» (دندانى، لثوى) را انتخاب كردهاند.
بنابراين، نامگذارى اخير، صحيحتر از اصطلاح خليل بن احمد است.