امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٦١
ورزند؛ «١» سپس گروهى از آنان را كه در ساحل دريا زندگى مىكردند آزمود و شرايط را طورى قرار داد كه روزهاى شنبه ماهيان در آبراهها و جويها هم پيدا مىشدندو همه جا دم دست بودند، ولى روزهاى ديگر به عمق دريا مىرفتند و پيدايشان نبود، جمعى از اهل قريه به حرمت شنبه تجاوز كردند و به صيد ماهى پرداختند تعدادى از مؤمنان قوم به موعظه تجاوزگران پرداختند و آنان را از حرمت شكنى نهى كردند و گروه سومى هم بودند كه حرمت شكنى نكردند ولى حرمت شكنان را هم نهى نكردند و موعظه ننمودند و حتى موعظهگران را نيز تخطئه كردند كه:
«چرا قومى را كه خداوند هلاك خواهد كرد يا به عذاب سخت خواهد گرفت، موعظه مىكنيد.» «٢» ناهيان از منكر چنين جواب دادند:
براى معذور بودن درپيشگاه خداوند واينكه شايد تقوا بورزند (و دست از گناه بكشند) «٣» بدين صورت اهل قريه سه دسته شدند: تجاوزگران، ساكتان و نهى كنندگان.
وقتى اندرز و نصيحت نهى كنندگان از جانب تجاوزگران رد شد و آنان به گناه خود ادامه دادند، قهر و غضب خدا نازل شد:
«و چون اندرزى كه بدانان داده شد فراموش كردند، نهى كنندگان را از خطر نجات داديم و ستمگران را به عذابى سخت گرفتيم.» «٤» براساس آيه مزبور، فقط نهىكنندگان از منكر نجات يافتند و دو گروه تجاوزگران و ساكتان ظالم شمرده شده و مشمول عذاب شدند، گروه اول به كيفر بى حرمتى به حكم شنبه و گروه دوم بهكيفر ترك نهىازمنكر و سكوت دربرابرگناه كه به منزله رضايت ومشاركت درگناهاست.