امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٣١
امام حسين عليهالسلام از پدر بزرگوارش نقل مىكند كه فرمود:
اى مردم! ازآنچه خداوند بدان اوليايش را موعظه كرده است، پند بگيريد كه چگونه در قرآن از «احبار» به بدى ياد مىكند و مىگويد «چرا ربانيون و احبار از گفتار زشت آنها جلوگيرى نمىكردند؟» فلسفه اين توبيخ الهىآن است كه آنها از سمتكاران، فساد و منكر را مىديدند، ولى به واسطه دلبستگى و رغبتى كه به صلههاى آنها داشتند، ستمكاران را نهى نمىكردند. «١» بى اثر پنداشتن برخى مسلمانان از امر به معروف و نهى از منكر سر باز مىزنند، هر چند ممكن است از «بى توجهى ديگران به معروف» و يا «ارتكاب منكر» افسرده و ناراحت شوند اينان چنين استدلال مىكنند كه «گفتن ما اثرى ندارد و كسى حرف ما را قبول نمىكند.» و با اين بيان، تكليف را از خود ساقط و خود را در مقابل آنچه در جامعه مىگذرد، غير مسؤول مىدانند. بخصوص گاهىاضافهمىكنند: «يكى از شرايط وجوب امر به معروف ونهى از منكر، احتمال تاثير است، و چون ما احتمال تأثير نمىدهيم، وظيفهاى متوجه ما نيست».
اينان در بسيارى ازموارد خيال مىكنند كه تأثير ندارد در حالى كه اگر نهى كنند تأثيردارد، علاوه بر آن اگر گفتن يك نفر بى اثر باشد، بايد چند نفر باهم نهى كنند يا مكرر امر و نهى كنند، علاوه بر اينها اگر گفتار تأثير نداشته باشد، نوبت به مراحل ديگر از جمله اعراض وكناره گيرى از گناهكاران» مىرسد.
حارث بن مغيره مىگويد: امام صادق عليه السلام يك شب در راه مدينه به من بر خورد كرد و فرمود:
اما لَتُحْمَلُنَّ ذُنُوبَ سُفَهائِكُمْ عَلى عُلَمائِكُمْ آگاه باشيد حتما گناه نادانان شما بر دانايانتان افزوده خواهد شد و دانشمندان شما بايد بار آنها را نيز به دوش بگيرند.