امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٣٩
مىكند. عقيده به جبر است كه دست غارت زورگويان را درازتر و دست انتقام و دادخواهى ستمديدگان را بستهتر مىكند، آن كس كه مقامى را غصب كرده يا مال و ثروت عمومى را ضبط نموده است، دم از موهبتهاى الهى مىزند و به عنوان اينكه هر چه هر كس دارد خدادادى است، بهترين سند را براى حقانيت و مشروعيت آنچه تصاحب كرده ارائه مىدهد، و آنكه از مواهب الهى محروم مانده به خود حق نمىدهد كه اعتراض كند، زيرا فكر مىكند اين اعتراض، اعتراض به تقدير الهى و «قسمت» است. «١» متأسفانه اين تفكر خطرناك و فلج كننده، از سوى نويسندگان غربى به عنوان يك «تفكر اسلامى» معرفى شدهاست. به عنواننمونه، ويل دورانت پساز اشارهبه مسأله جبرمىنويسد:
«در نتيجه اين اعتقاد، (اعتقاد به قضا و قدر و جبريگرى)، مؤمنان سخت ترين مشكلات زندگى را با قلبى مطمئن تحمل مىكردند، ولى همين عقيده در قرون اخير مانع پيشرفت عربها شد و انديشه آنها را از كار انداخت.» «٢» در حالى كه قرآن كريم به عنوان معتبرترين سند اسلامى، در آيات فراوانى از آزادى و اختيار انسان سخن مىگويد:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ ايْدِى النَّاسِ «٣» در خشكى و دريا به واسطه كردار ناشايسته مردم، فساد آشكار شده است.
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا انْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ «٤» خداوند چنين نيست كه به آنها ظلم كند و آنها بودند كه به خود ظلم مىكردند.
انَّا هَدَيْناهُ السَّبيلِ امَّا شاكِراً وَ امَّا كَفُوراً «٥» ما راه را به او نشان داديم يا سپاسگذار است يا ناسپاس.