امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٥٧
امر به معروف ظاهر مىگردد و شخصيت انسانى و ارزشهاى والاى اخلاقى را از او مى ستاند؛ به تعبير امير مؤمنان (ع):
فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اعْلاهُ اسْفَلَهُ وَ اسْفَلُهُ اعْلاهُ «١» آن كس كه با دل كار شايسته را نشناخت و ناشايسته را انكار نكرد، وارونه نگشته و بالايش پايين، و پايينش بالا شده است.
«قلب» و «واژگونى» شخصيت انسان بر اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر، نكته اى نيست كه بسادگى بتوان از آن عبور كرد.
بسيار شنيدهايم كه مى گويند؛ انسان بايد از لاك خود پرستى خارج شود، خارج شدن از لاك خودپرستى، داراى مراحلى است كه اولين مرحله آن «غيردوستى» است. كودك در دوران طفوليت، فقط خود را مى بيند و همه چيز را بر اى خود ميخواهد و حتى به پدر و مادر هم به چشم وسيله و ابزارى براى خودش نگاه مى كند. سپس د ر دوران جوانى، با انتخاب همسر به يك شخص ديگر نيز علاقه پيدا مى كند، يعنى از خود در مى آيد، و خودش و او يكى مى شوند و همه چيز را براى اين «خود بزرگتر» مىخواهد. حال، مجموع دو «خود» يك «خود» شدهاند، اين اولين مرحلهاى است كه انسان از «لاك خود» خارج مى شود. به همين دليل ازدواج با اينكه يك امر غريزى است، ولى در اسلام جنبه اخلاقى دارد و در معنويت انسان تأثير مىگذارد.
ولى اين مقدار از توسعه كه همسر و فرزند را در بر مى گيرد، كافى نيست پس از آن براى برخى «خود قبيلهاى و قومى» مطرح مى شود، كه هم اصول انسانى مثل گذشت، احسان و ايثار را در محدوده قبيله و قوم محدود مى كنند همان چيزى كه برخى از آن به «خودملّى» تعبير مى كنند، در مرحله بالاتر روح انسان توسعه مى يابد و خود را در همه انسانها سارى و جارى مىبيند، خيانت را به هيچ انسانى روا نمى داند، و كمال را براى همه آرزو مىكند، درد ديگران را درد خود مى داند. «٢»