امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ١٣٦
آورده بود (مؤمن آل فرعون) گفت: اى قوم من! بر شما از آنچه بر سر اقوام ديگر آمده است بيمناكم و » «١» مؤمن آل فرعون در اينجا با استفاده از روش تقيّه نكاتى را رعايت كرده كه قابل توجه است:
١- آنها را بطور مستقيم نهى نكرد، بلكه آنان را به محكمه عقلشان كشاند كه «آيا مردى را كه چنين و چنان مىگويد، مىكشيد؟» اين جمله آنان را به فكر فرو مىبرد و به تفكر در عاقبت كار وا مىداشت و در نهايت هشيار مىكرد و مىترساند.
٢- با اينكه به حقّانيّت حضرت موسى ايمان داشت، ولى در كلام احتمال صدق و كذب او را داد و براى اينكه كلامش مؤثرتر باشد اول احتمال كذب را نقل كرد.
٣- با اينكه يقين داشت كه همه وعدههاى عذاب كه حضرت موسى مىداد در صورت ايمان نياوردن قوم محقق مىشود، ولى از تحقق بعضى از آنها سخن گفت.
٤- بدفعات آنها را با لفظ «اى قوم من» مورد خطاب قرار داد و حتى گفت: «اگر عذاب خدا بر ما نازل شود ...» تا آنها را به خودى بودنش توجه دهد و مانع از تعصب و لجاجت آنان نسبت به كلام حقّش گردد.
٥- با استدلالهاى عقلى و يادآورى اقوام گذشته كه سر گذشت آنها در خاطره قوم بود، سعى در ترساندن و بازداشتن آنها از قتل حضرت موسى داشت.
مؤمن آل فرعون با استفاده از تاكتيك تقيه، توانست آن قوم را قانع كند كه دست از قتل حضرت موسى بردارند.
در تاريخ اسلام نيز نمونههاى فراوانى از افراد با ايمان داريم كه در شرايطى مصلحت را ديدهاند كه ايمان و اعتقاد درونى خود را مخفى كرده و خود را در زمره اهل باطل جلوه دهند و از آن سنگر به تقويت و حمايت دين بپردازند. بهترين نمونه و مثال اين مورد حضرت ابوطالب عموى بزرگوار پيامبر (ص) است. وقتى رسول خدا (ص) به پيامبرى مبعوث شد و قوم خويش را به توحيد و يكتا پرستى دعوت كرد، ابوطالب كه خود از موحدّان بود، به صداقت برادر زادهاش ايمان داشت، ولى چون در بين قوم خود ارج و