امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٥٨
با چنين روحيهاى است كه به كمك ديگران مىشتابد، و در فكر نجات آنها برمىآيد.
پيامبران الهى مظهر چنين روح بلندى هستند، و با اين محرك قوى به خداوند نزديك مى شوند و پس از آن در صدد به حركت در آوردن انسانها به سوى كمال بر مى آيند. در اين حالت است كه انسان «بسط شخصيت» پيدا مىكندو جانش با جانها يكى مى شود و همه را در بر مى گيرد و از غم انسانها رنج مى برد.
لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ انْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ «١» رسولى ازشما براى شماآمده كه سختيهاى شمابراىاو گراناست، براى نجات شماحرص مىورزد.
تا جايى كه از غم مردم تا سرحدّ فداشدن پيش مىرود:
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى اثارِهِمْ انْ لَمْ يُؤْمِنوُا بِهذَا الْحديثِ اسَفا «٢» گويا تو مىخواهى خود رااز رنج و تأسف هلاك سازى اگر اينها به سخن خدا ايمان نياورند. «٣» اين بيان نشان مى دهد كه امر به معروف و نهى از منكر ريشه در چه ابعادى از شخصيت انسان دارد و آنان كه چنين روح بلندى در كالبدشان دميده شده است، در مقابل انحراف ديگران نمىتوانند ساكت و بى تفاوت بمانند.
پس آنكه معروف را نمى شناسد و نمى پسندد و ترويج نمى كند و به انكار منكر نمى پردازد، هنوز از دايره «خودپرستى» خارج نشده است و بهرهاى از كمالات انسانى نبرده، بلكه يك انسان وارونه است:
قُلِبَ فجُعِلَ اعْلاهُ اسْفَلَهُ وَ اسْفَلُهُ اعْلاهُ تسلّط اشرار و ذلّت اخيار حضرت رضا (ع) فرمود: