امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ١٣٤
مىكردهاند، و اين تنها سطرى از اين كتاب قطور پرافتخار است كه آية الله كاشف الغطا به اجمال آن را بازگو مىكند:
«بسيارى از بزرگان شيعه، تقيه را زير پا گذاردند و بدنهاى خود را به عنوان قربانيان راه حق، به چوبههاى دار و قربانگاههاى ظلم و بيدادگرى تسليم كردند. تاريخ هرگز خاطره جانسوز شهداى «مرج عذرا» را فراموش نمىكند؛ چهاردهتن از برترين انسانها كه رئيس آنها «حجر بن عدى» بود. حجر همان عابد وارسته و زاهد پرتلاشى بود كه از جمله فرماندهان سپاه اسلام در فتح شام شمرده مىشود. معاويه اين گروه را با شكنجههاى هولناك به قتل رساند و گفت: «من هر كس را كشتم مىدانم به چه علت كشتم، جز حجر بن عدى، كه نمىدانم گناه او چه بود؟» آرى جُرم حجر بن عدى اين بود كه به خاطر «اثبات گمراهى بنى اميه و بيگانگى آنها از اسلام، تقيّه را زير پا گذاشت»، جرم او اظهار حق در اين راه مقدس بود.
مگر مىتوان، خاطره «عمروبن حَمِقْ خزاعى» و «عبدالرحمن بن حسان غزى» را كه «زياد» آنها را زنده زنده، دفن كرد، فراموش نمود؟
آيا مىتوان فراموش كرد كه «ميثم تمار» و «رشيد هجرى» و «عبدالله بن يقطر» توسط «زياد» در كناسه كوفه به دار آويخته شدند؟
اينان و صدها انسان پاكباخته ديگر از كسانى بودند كه جان عزيز خود را در راه يارى حق بى دريغ فدا كردند اينان اصلًا نمىدانستند كه تقيه در كدام مزرعه مىرويد. آنها تقيه را بر خود حرام مىدانستند، البته كه حق داشتند؛ زيرا اگر آنان نيز سكوت اختيار كرده و راه تقيه را پيش گرفته بودند، حق و حقيقت بطور كلى از بين مىرفت و دين اسلام به صورت دين معاويه، يزيد و ابن زياد در مىآمد، يعنى دين مكر و نيرنگ و خيانت و نفاق، ...» «١» رابطه تقيّه با امر به معروف و نهى از منكر در پرتو آشنايى با حقيقت تقيه، رابطه تقيه با امر به معروف و نهى از منكر نيز روشن مىشود، زيرا وظيفه تقيه، در جهت تعطيل فريضه امر به معروف و نهى از منكر نيست،