امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٣٠
شده و خلخال، دست بند، گردن بند و گوشواره او را ربودهاند واو جز با گريه وزارى و استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون گفتن) و رحمت طلبى راه نجاتى نداشته است. آنان با غنيمت زيادى بازگشتند بدون آنكه هيچ يك صدمهاى ببيند. اگر مسلمانى باشنيدن اين واقعه ازغم و غصه جان دهد، نبايد ملامت شود.» «١» براى اين طايفه، ديندارى تنها در ادّعاى به زبان خلاصه مىشود:
صارَ دينُ احَدِكُمْ لُعْقَةً عَلى لِسانِهِ «٢» دين هريك از شما مانند ليسيدن به زبان اوست.
اينان، از حقيقت دين بهرهاى ندارند. پيامبر اكرم (ص) فرمود:
انَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ الْمُؤمِنُ الضَّعيفُ الَّذى لا دينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ مَاالْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذى لا دينَ لَهُ؟ قالَالَّذى لايَنْهى عَنِالْمُنْكَرِ «٣» خداوند مؤمن ناتوانى را كه دين ندارد، دوست نمىدارد. سؤال شد: مؤمن ناتوان بى دين چه كسى است؟ فرمود آنكه نهى از منكر نمىكند.
طمعكارى طمع، زبان «امر به معروف و نهى از منكر» را به زبان «تملق و چاپلوسى» تبديل مىكند. وقتى انسان به دام طمع گرفتار شد، و چشمش به سود بيشتر خيره شد، قدرت «امر» نسبت به كار پسنديده، و جرأت «نهى» نسبت به زشتيها را از دست مىدهد و هميشه در انديشه آن است كه چگونه و با چه الفاظى سخن بگويد كه بيشتر و بهتر مورد توجه قدرتمندان قرار بگيرد.