امر به معروف ونهى از منكر - سروش، محمد - الصفحة ٥٠
از «نيكى» و «گناه» بپرسى، سپس انگشتان خود را جمع كرد و به سينه من زد و فرمود:
يا وابِصَه استَفْتِ قَلْبَكَ اسْتَفْتِ نَفْسَكَ «١» اى وابصه از قلب خودت استفتا و سؤال كن، از خودت بپرس يعنى خداوند معرفت خوب و بد را در قلب هر بشرى قرار داده است:
پس پيمبر گفت استفت القلوب گر چه مفتيشان برون گويد خطوب گوش كن استفت قلبك از رسول گر چه مفتى برون گويد فصول «٢» مطالعه و دقت در رفتار انسان نشان مىدهد كه: «پارهاى از كارها را انسان انجام مىدهد، نه به منظور «كسب» سودى از آنها و يا دفع زيانى به وسيله آنها، بلكه صرفاً تحت تأثير يك سلسله عواطف كه عواطف اخلاقى ناميده مىشود. از آن جهت انجام مىدهد كه معتقد است انسانيت چنين حكم مىكند. فرض كنيد انسانى در شرايطى سخت، در بيابانى وحشتناك قرار گرفته است، بى آذوقه و بىوسيله و هر لحظه خطر مرگ او را تهديد مىكند، در اين بين، انسانى ديگر پيدا مىشود و به او كمك مىكند و او را از چنگال مرگ قطعى نجات مىبخشد. بعد اين دو انسان از يكديگر جدا مىشوند و يكديگر را نمىبينند، سالها بعد آن فردى كه روزى گرفتار شده بود، نجات دهنده قديمى خود را مىبيند كه به حال نزارى افتاده است، به يادش مىافتد كه روزى همين شخص او را نجات داده است، آيا وجدان اين مرد در اينجا هيچ فرمانى نمىدهد؟ آيا نمىگويد كه «پاداش نيكى، نيكى است؟» آيا نمىگويد «سپاسگذارى احسان كننده، واجب و لازم است؟» پاسخ مثبت است. آيا اگر اين فرد به آن شخص كمك كرد، وجدان انسانهاى ديگر چه مىگويد؟ و اگر بى اعتنا گذشت و كوچكترين عكس العملى نشان نداد، وجدانهاى ديگر چه مىگويند؟ مسلماً در صورت اول وجدانهاى ديگر او را تحسين