منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٠ - الترجمة
آن، و تنها نشدهايم بچيزى تا ابلاغ بكنيم بتو آن را، و بتحقيق كه تو ديده چنانچه ما ديدهايم، و شنيده چنانچه ما شنيدهايم، و صحبت كرده با رسول خدا ٦ چنانچه ما صحبت داشتهايم و نه بود پسر ابو قحافه و نه پسر خطاب سزاوار تر بعمل خير از تو و حال آنكه تو أقرب هستى برسول خدا ٦ از حيثيّت رگهاى خويشى از ايشان، پس بترس از خداى قهّار در نفس خود، پس بدرستى كه تو قسم بخدا بصيرت داده نمىشوى از كورى، و تعليم يافته نمىشوى از جهالت، و بدرستى كه راههاى شريعت هر آينه واضح و هويداست، و بدرستى كه علامتهاى دين هر آينه ثابت و برپاست، بدرستى أفضل بندگان خدا در نزد خدا امام عادليست كه هدايت شده باشد و هدايت نمايد، پس برپا دارد سنّت و طريقه معلومه را، و بميراند و بر طرف سازد بدعت مجهوله را، و بدرستى كه سنّتها هر آينه تابانند و درخشان مر آنها را است علامتها، و بدرستى كه بدعتها ظاهر است و هويدا مر آنها راست علامتها، و بدرستى كه شريرترين مردمان در نزد خدا امام جائريست كه گمراه باشد و گمراه شوند بسبب او، پس بميراند سنّت مأخوذه را، و زنده گرداند بدعت متروكه را.
و بدرستى كه من شنيدم از حضرت ختمى ماب ٦ كه مىفرمود: آورده مىشود در روز قيامت امام جور كننده. در حالتى كه نباشد با او يارى دهنده و نه عذر آورنده پس انداخته شود در آتش دوزخ پس دور مىكند در آن آتش چنانچه دور ميكند آسيا پس از آن بسته شود در قعر جهنم.
و بدرستى كه من قسم مىدهم تو را بخدا كه باشى امام اين امّت كه كشته شوى بواسطه ظلم و ستم، پس بدرستى كه بود گفته مىشد كه كشته خواهد شد در اين امّت امامى كه فتح مىشود بر اين امت قتل و قتال تا روز قيامت، و تلبيس نمايد كارهاى ايشان را بر ايشان، و منتشر و پراكنده مىكند فتنها را در ميان ايشان، پس نمىبينند حق را از باطل، و مضطرب مىشوند در آن فتنها مضطرب شدنى، و آميخته بهم مىشوند در آن فتن آميختنى، پس البته مباش اى عثمان از براى مروان بن