منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٧ - الترجمة
تخليقه و الاطّلاع على منافع أجزائه و أعضائه و معرفة من هو مثله من ساير (ذي الهيئة و الادوات) و الجوارح و الالات مع كونها محسوسة مشاهدة له (فهو عن) معرفة (صفات خالقه) الّتي هي أبعد الأشياء مناسبة له (أعجز و من تناوله بحدود المخلوقين) و إدراكه له سبحانه بالمقايسة إليهم و التشبيه بهم (أبعد) كما هو ظاهر بالعيان، غنيّ عن البيّنة و البرهان.
الترجمة
از جمله خطب شريفه آن حضرتست در حمد و ثناى خداوند ذو الجلال و وصف او با صفات عز و كمال مىفرمايد:
حمد و ستايش معبود بحقّى را سزاست كه خالق بندگانست و گستراننده زمين، و روانكننده زمينهاى نشيب است بباران، و فراخ سالى دهنده زمينهاى بلند است برويانيدن گياهان، نيست أوّليت او را ابتدائى، و نه ازليّت او را نهايت و انتهائى، او است أوّل بىزوال، و باقى بىغايت، افتادند از براى سجده او پيشانيهاى مكلّفان، و بتوحيد او مشغول شد لبهاى پيران و جوانان، حدّ معيّني قرار داد همه أشياء را هنگام آفريدن آنها بجهة ابداء مباينة و جدائى خود از مشابهت آنها، تقدير و تشخيص نمىتواند بكند او را و همها بنهايتها و حركتها، و نه بعضوها و آلتها، گفته نمىشود كه او از كيست بجهة تنزّه او از احاطه زمان، و زده نمىشود از براى او مدّتي بكلمه حتّى كه افاده انقضاء و انتها مىنمايد، ظاهر است گفته نمىشود از چه ظاهر شد بجهت اين كه منزّهست از مادّه و امكان، و پنهانست گفته نمىشود كه در چه پنهانست بجهة اين كه مبرّ است از مكان، نه جثّه و جسمى است كه فانى و منقضى بشود، و نه مستور است و محجوب كه چيزى بر او احاطه نمايد نزديك نيست بأشياء بچسبيدن، و دور نيست از آنها بجدا شدن، پنهان نمىماند بر او از بندگان مدّ بصرى، و نه مكرّر كردن لفظى و خبرى، و نه بلند شدن ايشان به پشته كوهى، و نه گستردن گامى در شب تاريك، و نه در ظلمت برقرار كه بر مىگردد بان ظلمت و تاريكى ماه نور بخش و در عقب ماه مىآيد آفتاب صاحب نور