منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٦ - و من خطبة له
مضطرب و متحركست، رها مىكني أفسار گفتار خود را در غير صواب، يعني در غير موقع مناسب سؤال مىنمائي و با وجود اين كه مر تو راست حرمت قرابت و حقّ مسألت و بتحقيق كه تو طلب آگاهي نمودى پس بدان و آگاه باش.
أمّا استقلال ايشان بر ضرر ما بمقام خلافت و حال آنكه ما بلندتريم از ايشان از حيثيّت نسب و محكمتريم بحضرت رسالت از حيثيّت علاقه و قرب منزلت، پس جهتش اينست كه بود خلافت چيز مرغوبي بخيلي كرد بان نفوس خسيسه طائفه، و سخاوت كرد و اعراض نمود از آن نفوس نفيسه طائفه ديگر، و حاكم بحق خداى متعالست و بازگشت بسوى او در قيامت است، و ترك بكن از خودت غارتي را كه در أطراف آن صدا بلند شد يعني غارت خلافت را كه پيش از اين ابو بكر و عمر و عثمان غارت كردند.
و بيار امر عظيم را يا اين كه بيا بأمر عظيم در خصوص پسر أبو سفيان ملعون، پس بدرستى كه خندانيد مرا روزگار بد رفتار بعد از گرياندن او، و هيچ تعجّب نيست قسم بخدا خندانيدن بعد از گريانيدن، پس بيائيد تعجّب كنيد باين أمر عظيم و عجيب كه فاني كند تعجّب را، و بسيار ميكند كجروي را، طلب كردند مخالفان قريش خاموش كردن نور خداوند را از چراغ او، و بستن فواره آن از چشمه آن، و آميختند ميان من و ميان ايشان شربت و با آورده، پس اگر برداشته شود از ما و از ايشان محنتهاى بلاها حمل مي كنم ايشان را از دين حق بر خالص آن، و اگر باشد آن حالت ديگر يعني غلبه أهل ضلالت و سلطنت ايشان پس بايد كه هلاك نشود نفس تو بر كار ايشان از جهة حسرتها بر ضلال ايشان، بدرستي كه خداوند عالمست به آن چه كه مىكنند و البته جزا خواهد داد بر قبايح أعمال ايشان.
و من خطبة له ٧
و هى المأة و الثانية و الستون من المختار في باب الخطب الحمد للّه خالق العباد، و ساطح المهاد، و مسيل الوهاد، و