منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٧٠ - الترجمة
و شناختن قدر و منزلت آن و فارغ شدن از براى آن، پس آن حكمت در پيش آن حضرت بمنزله گم شده او است كه طلب مىنمايد آنرا، و حاجت اوست كه سؤال ميكند از آن، پس آن حضرت اختيار غربت و غيبت كننده است زمانى كه غريب شود اسلام، و بزند اطراف دم خود را و بچسباند بزمين سينه خود را، آن حضرت بقيّه ايست از باقى ماندگان حجّت خدا، و خليفهايست از خليفهاى پيغمبران حق تعالى.
پس فرمود آن حضرت: اى مردمان بدرستى كه من منتشر كردم از براى شما موعظهائى كه موعظه فرمودند با آنها پيغمبران امتهاى خودشان را، و رساندم بسوى شما چيزى را كه رساند وصيهاى پيغمبران بكسانى كه بودند بعد از ايشان، و ادب دادم بشما با تازيانه خودم پس مستقيم نشديد، و راندم شما را بدلائل مانعه از راه ناصواب پس منتظم نگشتيد، تعجّب ميكنم از شما آيا توقع مىكنيد امامى را غير از من كه ببرد شما را بجادّه حق، و ارشاد نمايد شما را براه راست.
آگاه باشيد بدرستى كه ادبار كرده است از دنيا چيزى كه اقبال نموده بود، و اقبال كرده است از آن چيزى كه ادبار كرده بود، و عزم برحلت كردند بندگان پسنديده خدا و عوض كردند قليل از دنيا را كه باقى نخواهد ماند بكثير از آخرت كه فانى نخواهد شد، ضرر نرساند برادران ما را كه ريخته شد خونهاى ايشان در جنگ صفين اين كه نشدند امروز زنده كه گوارا كنند غصهها را و بياشامند آب كدورت آميز اندوه را بتحقيق قسم بذات حق كه ملاقات كردند پروردگار را پس بتمام و كمال رسانيد بايشان اجرهاى ايشان را، و فرود آورد ايشان را در سراى امن و امان بعد از خوف و هراس ايشان.
كجايند برادران من كه سوار شدند بر راه صدق، و گذشتند بر طريق حق، كجا است عمار ياسر كجا است ابي الهيثم بن التيهان كجا است خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و كجايند امثال ايشان از برادران مؤمنين ايشان كه عهد بسته بودند با همديگر بر مردن در راه دين، و فرستاده شد سرهاى ايشان با قاصد بسوى فاجران پس از آن زد آن حضرت دست خود را بمحاسن شريف خود، پس بسيار گريست بعد از آن فرمود: