احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٩ - بخش چهارم احتجاج على
چهرهاش پاشيدند بهوش آمد و مىگفت تاكنون چنين چيزى نديده بودم. على ٧ فرمود اين پيروى همين دو ساق باريك است و قدرت باربردارى آن بر خلاف آنچه طب تو حكايت مىكرد. يونانى گفت آيا محمد ٦ نيز مانند تو بود؟ فرمود مگر علم من جز از علم اوست و عقلم مگر جز از عقل او و نيرويم از نيروى او؟! طبيبى ثقفى خدمت او آمد كه ماهرترين طبيب عرب بود گفت اگر جنون دارى من معالجه مىكنم حضرت محمد ٦ فرمود مىخواهى به تو دليلى را نشان دهم كه بدانى از طبّت بىنيازم و تو نيازمند طبّ منى؟ گفت چه نشانهاى؟
فرمود آن خوشه خرما را صدا مىزنى در اين موقع اشاره نمود به درخت خرماى بلندى از ريشه كنده شد و زمين را شكافت تا در جلو آن جناب ايستاد. فرمود اين نشانه تو را كافى است؟ گفت نه. فرمود چه مىخواهى طبيب گفت به او دستور بده برگردد به همان جا كه آمده و در جاى اوّلى خود قرار بگيرد. امر كرد درخت به جاى خود برگشت. طبيب يونانى گفت اين جريان كه از حضرت محمد ٦ نقل مىكنى براى من معلوم نيست من از خود شما چيزى كمتر از آن مىخواهم من از شما فاصله مىگيرم بگو بيايم. من نخواهم آمد اگر آمدم اين خود نشانهاى است.
امير المؤمنين ٧ فرمود اين نشانه براى تو تنها دليل خواهد بود زيرا تو مىدانى كه تصميم داشته مخالفت كنى و من اختيار از دستت گرفتهام بدون اينكه بتوانى به من نزديك شوى يا به كسى كه دستور مىدهم با تو چنان كند و يا هر كس تصميم بگيرد تو را مجبور نمايد گرچه من به او نگفته باشم جز اينكه قدرت خدا اين كار را كرده و تو را بىاختيار نموده. ممكن است تو خود قبول كنى اما ديگرى مىتواند بگويد كه من با تو تبانى كرده بوديم اگر مىخواهى دليلى مشاهده كنى چيزى را بخواه كه براى همه جهانيان دليل باشد.
يونانى گفت اينك كه اختيار انتخاب را به من مىسپارى من مايلم اجزاء اين درخت خرما را از هم بپاشى و بين آنها فاصله بياندازى باز همه را برگردانى و مانند حالت اوّلى برگردد. فرمود صحيح است اين دليلى است براى همه حالا تو خود پيك