احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٨ - بخش چهارم احتجاج على
على ٧ فرمود تو نفع اين دوا را براى زردى من ذكر كردى آيا چيزى سراغ دارى كه موجب افزايش زردى شود و به زردى زيان داشته باشد؟ گفت بلى يك دانه از اين دوا در اين موقع اشاره به يك داروى ديگرى كرد كه اگر يك دانه آن را انسان بخورد و زردى داشته باشد بلافاصله خواهد مرد اما اگر زردى نداشته باشد چنان زردى در پيكرش پيدا مىشود كه آن روز خواهد مرد.
فرمود ببينم آن داروى مضر را مرد يونانى دوا را در اختيار على ٧ نهاد فرمود اين چقدر است گفت دو مثقال سمّ كشنده است به اندازه يك حبّه آن مردى را مىكشد. دوا را گرفت و در دهان خود گذاشت و فرو برد. مختصرى عرق كرد اما مرد يونانى شروع به لرزيدن كرد با خود مىگفت اكنون مرا به جرم كشتن پسر ابى طالب مؤاخذه خواهند كرد. كسى از من نمىپذيرد كه جريان چه بوده و خودش اين كار را كرده.
امير المؤمنين ٧ تبسمى نموده فرمود بنده خدا اكنون صحيحترين مزاج را دارم آنچه مدعى بودى سم است مرا زيانى نرسانيد اينك چشم خود را فرو بند.
همين كه يونانى چشم بر هم گذاشت فرمود چشم خود را باز كن. چشم گشود و تماشاى جمال على ٧ را كرد كه سفيد چهره شده و مايل به سرخى است از ديدن اين وضع به لرزه افتاد. امام ٧ تبسمى نموده فرمود كو آن زردى كه خيال مىكردى در وجود من هست؟ يونانى گفت به خدا قسم خيال مىكنم تو آن شخص قبل نيستى قبلا زرد چهره بودى و اينك گلگونى.
على ٧ فرمود پس آن زردى كه گمان داشتى به وسيله سمّى كه مىگفتى كشنده است از ميان رفت اما دو ساق پايم. پاهاى خود را دراز كرد و بالا زد گفت نشان مىدهم به تو كه طبّت بر خلاف طبّ خدا است با دست يك ستون چوبى بزرگ كه سقف بالاى سرش را نگه داشته بود گرفت بالاى سقف دو اتاق قرار داشت يكى روى ديگرى چنان پايه چوبين را به حركت درآورد و بلند كرد كه سقف بالا رفت با دو اتاقى كه بر فراز آن بود.
مرد يونانى غش كرد امام ٧ فرمود آب روى او بريزيد وقتى آب بر