احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٠ - بخش چهارم احتجاج على
و پيغام رسان من باش به آن درخت خرما بگو وصى محمد ٦ به تو دستور مىدهد كه اجزاءت از هم پاشيده شود و متفرق گردد. يونانى جلو رفت و به او گفت از هم پاشيد و گسيخته گشت و تكه تكه شد بطورى كه اثرى از آن باقى نماند گوئى در اين محل درخت خرمائى وجود نداشته. بند بند مرد يونانى به لرزه درآمده گفت درخواست اول مرا عمل كردى اينك درخواست دوم را نيز به جاى آور. امر كن به درخت كه برگردد مانند اول.
فرمود تو خود پيك من باش و به اجزاء درخت خرما بگو وصى محمد ٦ امر مىكند به هم بپيوندى و مانند اول در جاى خود قرار گيرى. مرد يونانى صداى خود را بلند كرد. غبارى به آسمان بلند شد مانند گرد و شروع به پيوستن كرد تا به صورت شاخ و برگ و ريشه و برگهاى دراز خوشهها درآمد و به يك ديگر پيوست و برافراشته شد و در جاى خود قرار گرفت و تنه آن اين بار را بر خود گرفت روى ساق درخت شاخه و روى شاخهها برگ و در فواصل معينى خوشه خرما قرار گرفت اما خوشه خالى از خرما بود چون موقع خرما نبود نه هنگام خرماى رسيده و نه خرماى رنگ گرفته و نه خرماى نارس.
مرد يونانى گفت حالا مايلم خوشهها داراى خرما شود و از حالت سبزى زرد شوند و بعد قرمز و بعد به حالت رطب و رسيده درآيد تا بتوان خورد و به من و كسانى كه اينجا حضور دارند بخورانى. فرمود تو از طرف من برو به او بگو كه چنين شود.
يونانى فرمان مولا را اجرا كرد درخت پر از خرما شد و بعد سبز شد و پس از آن زرد و بالاخره قرمز گرديد و تر و تازه شد كه خوشهها از سنگينى آويزان گرديد.
يونانى گفت تقاضاى ديگرم اينست كه شاخههاى خرما پائين بيايد كه دست من به آنها برسد يا دست من بلند شود كه بتواند خرما از درخت بچيند و از همه بهتر اينكه يكى از خوشهها فرود آيد پهلوى من و دستم دراز شود كه به خوشه ديگر در درخت برسد.
فرمود دستى كه مايلى به خرما برسد دراز كن و بگو
يا مقرب البعيد قرب يدي منها
و بگير آن خوشه ديگر را كه مايلى برايت پائين بيايد و بگو
يا مسهّل العسير