احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٤٢ - بحثى ديگر
متفرق شده است، باز ما مىگوئيم شما خودتان منكر اين مطلب هستيد. چرا كه روايت كردهايد از امير المؤمنين بر خلاف آنها با اينكه بايد مذهب عمر و ابن مسعود را هم ندانيم زيرا مذهب آنها هم پراكنده شده در مذاهب صحابه و اين مطلب ناستوده و ناصحيح است.
بحثى ديگر
شيخ مفيد رحمة الله عليه گفت ابو الحسن على بن نصر در مسجد عكبرا (دهى است در ده فرسخى بغداد) كه عازم سامرا بودم. پرسيد از من مگر براى ما ثابت نشده كه امير المؤمنين ٧ داناترين صحابه و عارفترين آنها به عالم دين بوده كه پيوسته از آن جناب فتوى مىخواستند چون به او نيازمند بودند و آن جناب بىنياز از ايشان بود. به هيچ كدام مراجعه نداشت در علم و استفاده از آنها نمىكرد. گفتم چرا، اين عقيده ما است كه آشكار است و كسى نمىتواند انكار آن را بنمايد مگر اهل مكابره و لجبازى باشد.
ابو الحسن گفت بعضى از مخالفين بر رد آن گفتهاند كه روايت رسيده از امير المؤمنين ٧ كه فرموده است: هر كس براى من حديثى نقل كرد او را قسم دادم ولى ابو بكر حديثى برايم نقل كرد او راست مىگفت.
اگر امير المؤمنين تمام مسائل دينى را مىدانست و احتياج به ديگرى نداشت لازم نبود كه كسى را قسم بدهد براى حديثش و نبايد از قسم كمك بگيرد براى صحت حديث. روايت ديگرى نقل شده كه آن جناب در موردى حكم كرد جوانى از ميان مردم گفت اشتباه حكم كردى يا امير المؤمنين. امير المؤمنين ٧ فرمود راست مىگوئى اشتباه كردم. جواب اين استدلال چيست و چگونه بايد آن را حل كرد؟
گفتم اول جوابى كه به آن بايد داد اين است كه اخبار نمىتوانند با هم تقابل داشته باشند و حاكم بر هم باشند مگر اينكه در صفات با يك ديگر مساوى باشند.