احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٤٤ - بحثى ديگر
براى ايشان حديثى نقل مىكرده على ٧ آن را قبلا اطلاع نداشته. وقتى ثابت شده كه قسم مىداده با اينكه خودش علم داشته به واسطه يكى از علل چهارگانه كه ذكر كرديم بوده يا به علت ديگرى، دليل خصم باطل مىشود با اين تقريب. اما حديث دوم، باطل بودن آن واضحتر است از اينكه مخفى باشد. با اين توضيح كه در حديث است كه جوانى گفت حكم، آن طورى كه شما كرديد نيست. امير المؤمنين ٧ بنا به ادعاى آن شخص فرمود تو راست مىگوئى، من خطا كردم. اين مطلب معلوم است كه باطل است. طبق توضيحى كه داديم زيرا از دو صورت خارج نيست. يا امير المؤمنين ٧ حكم به خلاف داده با اينكه مىدانسته اين حكم اشتباه است و يا حكم به اشتباه داده به خيال اينكه درست است. اگر به اشتباه حكم كرده با اينكه مىدانسته در دين خدا معانده و دشمنى كرده و با اين اقدام كه حكم خدا را تغيير داده، گمراه شده با اينكه مقام ايشان اجل از چنين نسبتى است و چنين گمانى را در باره مولا امير المؤمنين ٧ خوارج نمىبرند چه رسد به ديگران كه دشمنى آنها كمتر است.
اما اگر حكم به اشتباه داده به خيال اين كه درست است، چگونه نظر مىدهد با گفتار يك فرد بدون دليل و برهانى؟ چنين چيزى را هيچ يك از متدينين نمىپذيرند مضافا بر اين كه اگر اين حديث ريشهاى داشت يا معروف بود در نزد اهل خبر بايد راوى آن مشهور و معروف مىبود از نظر نژاد و قبيله و مكان و نيز حكمى كه كرده بود در نزد فقهاء شهرت پيدا مىكرد و اهل اخبار آن را مىدانستند. همين شناخته نشدن آن مرد و تعيين نكردن حكم دليلى است بر بطلان حديث مضافا بر اينكه امت اتفاق دارند بر اينكه نقل شده از آن جناب كه فرموده: پيامبر اكرم ٦ فرموده است
«على مع الحق و الحق مع على يدور حيثما دار»
كسى كه چنين امتيازى داشته باشد نبايد در دين خطا كند يا در حكم شك داشته باشد و اجماع دارند بر اينكه پيامبر اكرم ٦ در بارهاش فرمود «على اقضاكم» كسى كه از همه مردم در قضاوت داناتر باشد نبايد در احكام خطا كند و نبايد ديگرى از او در حكمى واردتر باشد.
اينها همه دليل است بر رد ادعاى خصم و بطلان آن را آشكار مىنمايد. از خداى