احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤٤٣ - بحثى ديگر
خبر ظاهر مستفيض متقابل با خبرى شبيه خود است و خبر متواتر متقابل با خبر متواتر. شاذ مىتواند با خبر شاذ مقابله كند. آنچه ما در مورد امير المؤمنين ٧ نقل مىكنيم مستفيض است و خبر بطور متواتر در موردش نقل شده بنا به تحقيق. اما آن دو خبرى كه آن مرد نقل كرد يكى شاذ است و از طريق آحاد رسيده، سند خوبى هم ندارد و ديگرى معلوم است كه باطل است چون سند آن قطع شده و از ثقات كسى آن را نقل نكرده. اين دو خبر داراى چنين مشخصاتى است كه نمىتواند با مثل اخبار متواتر مقابله كند بلكه اخبار ظاهر خبر شاذ را رد مىكند و اخبار متواتر اخبار آحاد خلاف خود را باطل مىنمايد. در مرتبه دوم حديث اولى كه نقل كرد مىتوان چند وجه براى آن توجيه نمود كه سازگار با عقيده ما باشد. در مورد امير المؤمنين ٧ كه افضل از همه مردم است در علم: ١- آن جناب قسم مىدارد براى اينكه كسى جرات نكند اضافه نمايد بر حديثى كه از پيامبر اكرم ٦ شنيده، اطلاع داشت ولى به وسيله خبر هم مطلع مىشد.
٢- آن جناب قسم مىداد با اين كه مىدانست خبر دهنده راست مىگويد تا شنوندهها به صحت خبر بيشتر اعتماد نمايند و شك و ترديدى نداشته باشند.
٣- اين قسم دادن در مورد چيزهائى كه خودش به يقين اطلاع داشت براى آن بود كه حجت و دليل باشد وقتى حكمى نمود در مقابل اهل عناد و مخالفين و كسى نگويد. وقتى حكمى كرد على ٧ حكم شاذى نموده.
٤- ممكن است قسم دادن در مورد چيزهائى باشد كه ارتباط به حكم دينى نداشته. ارتباط به يك مسأله ادبى و موعظه و پند و حكمت يا ستايش فردى يا مذمت از انسانى باشد اشكالى ندارد كه در اين مسائل از ديگرى اطلاع كسب كند. در حالى كه آن ديگرى در علم دين به ايشان نيازمند است و رتبهاش از او در علم پائينتر است. با اينكه لفظ حديث چنين است
(ما حدثنى احد بحديث الّا استحلفته
» هيچ كدام برايم حديثى نقل نكرد مگر اين كه او را قسم دادم. خود اين حديث شاهد است كه قسم مىداده بر چيزى كه خودش اطلاع داشته، زيرا محال است كه هر كس