احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤١٠ - استدلال ديگرى از شيخ مفيد رحمة الله عليه
موسى يا معصيت بوده يا اطاعت. اگر اطاعت بوده خدا از اطاعت نهى كرده و اگر معصيت بوده بايد موسى دچار معصيت شده باشد.
خياط گفت آن مرد رفت و بعد برگشت. پرسيدم اشكال مرا برايش گفتى؟
جواب داد آرى. پرسيدم چه جواب داد؟ گفت به من دستور داد كه با تو ننشينم.
شيخ مفيد مىفرمايد من در صحت اين داستان مشكوكم. گمان مىكنم خياط اين جريان را ساخته باشد. اگر راست مىگفت كه يكى از رؤساى شيعه چنين سؤالى را كرده است بايد در جواب اشكال او گيرى نمىكرد و جوابش را مىداد. بايد خياط اين داستان را ساخته باشد تا بدين وسيله به مردم اعلام كند كه شيعه نمىتواند جواب بدهد.
اما من به او و يارانش مىگويم فرق بين اين دو مرد بسيار واضح است. به اين صورت كه اگر ما باشيم و ظاهر آيه لا تَخَفْ* خطاب به حضرت موسى و اين آيه خطاب به پيامبر اكرم ٦ وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ و شبيه اين گونه خطابها به انبيا : قطع پيدا مىكنيم كه نهى و بازداشتن از كار قبيحى است كه سزاوار سرزنش مىشوند چون ظاهر آيات نهى است لا تفعل. چنانچه ظاهر گفتار مخالف اين نهى امر حقيقى است مانند افْعَلْ اما از اين ظاهر به واسطه يك دليل عقلى عدول مىكنيم كه چارهاى جز آن نداريم. چنانچه وقتى دليلى نداشته باشيم براى عدول از ظاهر، همان ظاهر را صحيح مىدانيم.
دليلى كه ما را از ظاهر آيه عدول مىدهد عصمت انبياء است كه گواهى است بر انجام ندادن خطا و گناه. وقتى اجماع امت بر اين قرار گرفت كه ابا بكر معصوم نيست مانند انبياء لازم است آيه را به معنى ظاهر آن گرفت كه نهى و كار ناشايست است. به همين جهت مورد نهى قرار گرفته كه ادامه ندهد، چون دليلى نيست كه ما را از ظاهر آيه منصرف نمايد از قبيل عصمت. خبرى هم از خداوند و پيامبرش در اين مورد نرسيده پس آنچه خياط ايراد كرده باطل مىشود. او در حقيقت رئيس معتزليان است و معلوم مىشود استدلالش بجائى بند نيست و تائيد مدعاى ما را مىنمايد، آنچه از مشايخ و دانشمندان شيعه نقل شده كه خداوند هر جا سكينه و آرامش را بر