احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤١٢ - استدلال ديگرى از شيخ مفيد رحمة الله عليه
اگر بگوئيد پيامبر اكرم ٦ در اين دو مورد خائف بوده ولى اظهار نمىكرده به همين جهت سكينه بر او نازل شده است، ما همين ادعاى شما را در غار هم مىكنيم پس چرا شما قبول نمىكنيد.
اگر بگوئيد پيامبر ٦ احتياج به سكينه در هر حال داشته تا ترس از او زائل شود و هرگز دچار بيم و هراس نشود، با اين ادعا حرف قبلى خود را باطل كردهايد با اينكه نصّ صريح قرآن مخالف ادعاى شما است.
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها خداوند در اين آيه به مردم اطلاع مىدهد كسى كه سكينه بر او نازل نموده همان كسى است كه او را تائيد كرده بوسيله ملائكه. وقتى ضميرها در نزول سكينه و تائيد و ضمير از اول آيه يك نفر باشد إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ تا اين قسمت آيه وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها و هرگز نمىتواند دو فرد باشد چنانچه نمىتواند در اين كلام دو نفر را منظور داشته باشد لقيت زيدا فاكرمته و كلمته كه زيد را ديدم و او را احترام كردم و با او صحبت نمودم. نمىتواند ابتداى كلام مربوط به زيد باشد ولى كرامت و احترام مربوط به عمر و يا خالد يا بكر باشد. وقتى به اتفاق امت مؤيد به ملائكه پيامبر اكرم ٦ باشد ثابت است كه سكينه نيز به او اختصاص دارد نه رفيقش و اين مطلبى است كه شبههاى در آن نيست.
بعضى از آنها گفتهاند سكينه گرچه اختصاص به پيامبر اكرم داشته اما دليل بر نقص ابا بكر نيست زيرا احتياج به سكينه رئيس دارد و نه مرءوس و تابع. در جواب آنها بايد گفت اين رد خدا است زيرا خداوند در بدر و حنين بر مرءوسها و متبوعين نازل كرده و در جاهاى ديگر بنا بر آنچه شما گفتيد لازم مىآيد خداوند سكينه را در اين موارد به كسانى داده باشد كه احتياجى نداشتهاند و چنين كارى عبث و بيهوده است. خداوند منزه است از چنين نسبتى.
شيخ فرمود در اينجا شبههاى است كه مىتوان آن را ايراد كرد و از شبهه قبلى قوىتر است جز اينكه آنها اين اشكال را متوجه نشدهاند. خيال نمىكنم به خاطر هيچ كدام از آنها رسيده باشد و آن اينست كه بگوئيم خداوند دو چيز را ذكر كرده، بعد،