احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٧ - مناظره حضرت صادق
حالات ديگرى كه موجود است در مخلوقات و احتياجى به اثبات آن نداريم.
گفت شما نيز او را محدود كردى چون وجودش را ثابت كردى. حضرت صادق فرمود: من او را محدود نكردم (كه مىگويم چنين و چنان است و كيفيت برايش ثابت كنم) فقط وجودش را اثبات نمودم (كه هست) زيرا حد فاصل و درجهاى بين اثبات و نفى وجود ندارد[١].
گفت آيا خدا داراى ماهيت و شخصيت و حقيقت است؟ فرمود: آرى، زيرا چيزى وجود نخواهد داشت مگر اينكه داراى شخصيت و ماهيت باشد.
گفت پس داراى كيفيت نيز هست؟ فرمود: نه، كيفيت يك حالت و چگونگى است كه مربوط به صفت است (نه حقيقت ذات) و هر چه كيفيت داشت بايد احاطه شود و به تصور درآيد به ناچار بايد خدا را خارج از دو حد تعطيل و تشبيه نمود زيرا كسى كه بگويد نيست منكر او شده و خدائيش را نپذيرفته (حد تعطيل) و هر كس او را تشبيه به ديگرى نمايد وجودش را داراى صفت مخلوقات نموده كه آنها شايسته خدائى نيستند.
بايد ذاتى را اثبات نمود كه داراى كيفيت نيست هيچ كس و هيچ چيز شايسته چنين ذاتى نيست و با او شركت ندارد. ذاتى كه نمىتوان او را احاطه نمود و جز خود خدا كسى از كنه او مطلع نيست.
گفت پس موجودات را به دست خويش ساخته و پرداخته است. حضرت صادق ٧ فرمود: او بزرگتر از آن است كه اشياء را با دست و شخصا بسازد زيرا اين كار از مختصات مخلوقات است كه اشياء نزد آنها نمىآيند مگر اينكه آنها را تحصيل نمايد و بياورند. خدا داراى اراده كامل و مثبت است، هر چه بخواهد انجام مىدهد (بدون مباشرت و مداخله نفسى).
گفت پس او هم خشنود مىشود و هم خشم مىگيرد. فرمود: آرى، اما نه آن طور كه مردم خشنودى و خشم دارند زيرا خوشحالى و خشم در انسان تغيير به وجود
[١] يا بايد گفت هست يا نيست.