احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٣ - بخش ششم بعضى از احتجاجات امير المؤمنين
مائده بر بنى اسرائيل. بيست و چهار خداوند چشم يعقوب را برگرداند. اما بيست و پنج خداوند با موسى در وادى مقدس تكلم كرد بيست و پنج روز. بيست و شش مقدار درنگ ابراهيم در آتش نمروديان بود در آنجا قرار گرفت وقتى سرد و سلامت شد.
اما بيست و هفت خداوند ادريس را به مرتبه عالى رسانيد در بيست و هفت سالگى. و بيست و هشت مدت درنگ يونس در شكم ماهى بود. اما سى مقدار قرار خداوند با موسى بود سى شب. اما چهل تمام اين قرار بود وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ. اما پنجاه، پنجاه هزار سال. و اما شصت كفاره روزه ماه رمضان است فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً. اما هفتاد عبارت است از هفتاد نفرى كه موسى انتخاب نمود.
اما هشتاد بايد تازيانه بزنند به تعداد هشتاد تازيانه. اما نود عبارت از نود و نه گوسفند است. اما صد فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ كه هر كدام صد تازيانه بزنيد.
توضيح امير المؤمنين ٧ را كه شنيدند هر دو ايمان آوردند يكى از آنها در جنگ جمل به شهادت رسيد و ديگرى در جنگ صفين.
در جواب سئوالكنندهاى فرمود: آن دو همسرى كه بايد با هم باشند با اينكه زنده نيستند خورشيد و ماه است و نورى كه نه از خورشيد و نه ماه و نه ستاره و نه چراغها است همان عمود نورى است كه خداوند در وادى تيه براى موسى فرستاد و ساعتى كه نه از شب و نه از روز است همان ساعتى كه قبل طلوع خورشيد است.
پسرى كه از پدرش بزرگتر بود و او پسرى داشت كه بزرگتر از خودش بود عزير است كه خداوند او را مبعوث نمود به پيامبرى در چهل سالگى اما پسرش صد و بيست سال داشت و آنچه قبله ندارد كعبه است و كسى كه پدر ندارد مسيح است و كسى كه عشيره ندارد آدم است.
كتاب غارات ابراهيم بن محمد ثقفى سند را به اصبغ بن نباته مىرساند گفت پادشاه روم نامهاى براى معاويه فرستاد و ده سؤال كرد اما او چنان فرو ماند مانند خر كه در گل فرو مىماند يك نفر را فرستاد خدمت امير المؤمنين ٧. آن زمان امير المؤمنين ٧ در كوفه بود. گفت السلام عليك يا امير المؤمنين. امام ٧ فرمود تو از رعاياى من نيستى؟ جواب داد آرى. مرا معاويه فرستاده تا ده