احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٤١٤ - استدلال ديگرى از شيخ مفيد رحمة الله عليه
مىفرمايد وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها ديدن تجارت و لهو هر دو را سبب و مانع از ياد خدا دانسته و با اين قرينه هيچ ترديدى به وجود نمىآيد كه خيال كنند يكى را مانع قرار داده بكله منظورش هر دو است چون اگر يكى را منظور نمايد كلام از فائده عقلانى خالى خواهد بود. با توجه به همين مطلب كافى است كه اشارهاى بنمايد همچنين آيه شريفه وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ. در اين آيه چون نام خدا را تصريح نموده و پيامبر را نيز ياد كرده معلوم مىشود اين رضايت مربوط به هر دو است و گر نه ذكر خدا و رسول در اول آيه لزومى نداشت و مفيد فايدهاى نبود.
همچنين قول شاعر و انت بما عندك راض و الامر مختلف اگر قبلا نگفته بود و نحن بما عندنا نمىتوانست اختصار به يكى بنمايد و ديگرى را ذكر نكند زيرا اگر از جمله اول راضون را ساقط شده ندانيم كلام بىفايده مىشود نحن بما عندنا چه هستيم بايد بگوئيم ما هم آنچه نزد ما است راضى هستيم چون چنين معنائى در نزد مخاطب و اهل فهم كاملا معلوم است. جايز است از جهت اختصار و ايجاز يكى را بيان كند و ديگرى را به كنايه منظور نمايد اما آيه شريفه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ اين طور نيست زيرا معنى كامل و تمام است با نزول سكينه بر پيامبرش ٦ نه بر رفيق مصاحب او در غار هيچ احتياجى به برگرداندن ضمير به هر دو نيست با اينكه ضمير در حقيقت كنايه از يك نفر است و ظاهر استعمال عرب هم همين است. اگر هر دو را در نظر داشته باشد اشتباه پيش مىآيد و يك نوع پردهپوشى و لغزگوئى است.
زيرا در صورتى كه ضمير را در استعمال براى همه به كار برند ولى منظور يك فرد باشد موجب اشتباه مىشود. همين طور اگر ضمير مربوط به يك نفر باشد و منظور از آن همه باشند باز اشتباه پيش خواهد آمد با اينكه دليلى هم وجود ندارد كه چنين منظورى را معنى نمايد و كلام هم در صورتى كه مربوط به همان يك نفر باشد كامل و بىاشكال است. مگر نمىبينى اگر گويندهاى بگويد لقيت زيدا و معه عمر و فخاطبت زيدا و ناظرته زيد را ديدم كه عمر و هم با او بود. با زيد صحبت كردم و