احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٧ - مناظره عمران صابى
باشد و دومى داشته باشد از قبيل چيزهاى معلوم و مجهول محكم و متشابه مذكور و غير مذكور و نه هر چه كه بتوان او را چيز ناميد. بودنش را ابتدائى نيست و نه انتهائى و نه به چيزى پايدار است و نه بر روى چيزى ايستاده و نه بر چيزى تكيه كرده و نه در چيزى جاى گرفته. خدا با اين صفات قبل از آفرينش بوده زيرا چيزى جز خدا نبوده.
بدان كه ابداع و مشيت و اراده سه لفظ هستند داراى يك معنى. اولين چيزى كه ابداع نمود و مشيتش به آن تعلق گرفت و اراده كرد همان حروفى بودند كه آنها را ريشه همه چيز قرار داد و راهنما براى هر مدركى و مشخصكننده براى هر شكلى و با همين حروف هر اسم باطل و حقى از هم تميز داده مىشود يا فعل و مفعولى و غير معنى و تمام امور بر آنها جمع گرديده است.
براى حروف در ابداع معنائى جز نفس خود حرف قرار نداد (يعنى لام معنى آن همان حرف لام است) و آنها وجودى ندارند چون به ابداع آفريده شدهاند (منظور شايد اين باشد كه حروف سابقه ماهيت و اصل و ريشهاى ندارند كه از آنها گرفته شده باشد).
نور در اينجا اولين فعل خدا است كه او نور سموات و زمين است. حروف مفعول همين فعل است و اينها همان حروفى هستند كه از آنها كلام و عبارات از جانب خدا صادر مىشود كه به مردم و مخلوق آنها را آموخت و تعدادشان سى و سه حرف است كه بيست و هشت حرف آن بر لغات عربى دلالت دارند و از بيست و هشت حرف، بيست و دو حرف آن راهنما و به ريشه زبان سريانى و عبرانى است و پنج حرف ديگر به كار برده مىشود در ساير لغات غير عرب براى تمام زبانهاى مختلف دنيا و مجموع حروف با آن بيست و هشت حرف مىشود سى و سه حرف اما آن پنج حرف مختلف به واسطه علل و اسبابى آفريده شده كه بيش از اين صحيح نيست در باره آنها صحبت كنم بعد خداوند حروف را پس از محدود نمودن بعدد معيّنى فصل خويش گردانيد مانند اين سخن خداوند (كُنْ فَيَكُونُ)* و همين لفظ (كُنْ)* از جانب خدا ساختن شش است و آنچه به وسيله اين حرف به وجود آمد مصنوع خداست.