احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٩ - بخش شانزدهم احتجاجهاى موسى بن جعفر
مسيح است كه عارف به حق بود بيشتر اصحاب امام آرزو داشتند كه كاش مثل او بودند.
تحف العقول ٤٠٤- ٤٠٨.
از سخنان موسى بن جعفر ٧ با هارون الرشيد در يك خبر طولانى است كه مورد نياز را فقط ذكر مىنمايم. امام ٧ وارد مجلس هارون شد كه به واسطه تهمتهائى كه به آن جناب زده بودند ايشان را احضار نموده بود. يك طومار بلند بالائى را به دست داشت و با نسبتهاى ناروائى كه به شيعيان آن جناب داده بودند آنها را خواند.
آن گاه موسى بن جعفر ٧ فرمود: يا امير المؤمنين ما خانوادهاى هستيم كه به ما تهمت مىزنند. خداوند بخشنده و سرّپوش است. هرگز اسرار بندگان خود را فاش نمىكند مگر در هنگام حساب رستاخيز. روزى كه مال و فرزندان سودى ندارند مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه او بيايد.
سپس فرمود: پدرم از پدر خود از على ٧ از پيامبر اكرم ٦ نقل كرد كه فرمود
«الرحم اذا مسّت الرحم اضطربت ثم سكنت»
خويشاوند وقتى با خويشاوند خود تماس حاصل نمايد رگ خويشاوندى به هيجان مىآيد سپس آرام مىشود. اينك اگر صلاح بداند امير المؤمنين با من مصافحه نمايد.
در اين موقع هارون از تخت به زير آمد و دست راست خود را دراز كرد و دست راست آن جناب را گرفت و او را در آغوش فشرد و در پهلوى راست خود نشانيد و گفت گواهى مىدهم كه تو راست مىگوئى و پدرت راستگو است و جدت صادق است و رسول الله ٦ نيز صادق است. وقتى وارد شدى من شديدترين كينه را نسبت به تو داشتم به واسطه اطلاعاتى كه به من داده بودند، همين كه شروع به صحبت نمودى و آن سخنان را گفتى و با من مصافحه نمودى مسرور شدم و خشم من تبديل به خشنودى از تو شد. ساعتى به سكوت گذرانيد آنگاه گفت:
مايلم سؤالى در باره عباس و على بنمايم كه به چه دليل على به ميراث پيامبر