احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣١ - بخش شانزدهم احتجاجهاى موسى بن جعفر
از هيچ يك از آباء من چنين سؤالى نشده، مخواه من از آن پرده بردارم. (در خبرى است كه هارون مىگويد پس اگر اين جريان را نقل كنى امان من از بين مىرود. امام فرمود: قبول دارم.) هارون گفت زندقه در اسلام زياد شده هم آنها سخنچينىهائى مىكنند نزد ما و اينها را به شما نسبت مىدهند به نظر شما اهل بيت زنديق كيست؟ فرمود: زنديق كسى است بر خدا و پيامبرش ردّ كند و آنها كسانى هستند كه از در خشم و عناد با خدا و پيامبر اويند. خداوند در اين آيه مىفرمايد لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ تا آخر آيه، آنها ملحد هستند كه از توحيد برگشتهاند و به الحاد و كفر گرائيدهاند.
هارون گفت اولين كسى كه ملحد و كافر شد كه بود؟ امام فرمود: اولين كسى كه الحاد و زندقه را پذيرفت در آسمان ابليس ملعون بود، كه كبر ورزيد و افتخار نمود بر آدم صفى و برگزيده خدا و گفت آن ملعون من بهتر از آدمم، «مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل». سرپيچى از فرمان خدا نمود و ملحد شد اين الحاد به بازماندگان به ارث رسيد تا روز قيامت. هارون گفت مگر ابليس ذريّه و بازماندگانى هم دارد؟
فرمود: آرى، مگر اين آيه را نشنيدهاى إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً زيرا آنها فرزندان آدم را گمراه مىكنند به آرايش زر و زيور و دروغى كه مىگويند و گواهى به يگانگى خدا مىدهند، چنانچه خداوند در اين آيه مىفرمايد وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ يعنى آنها اين حرف را از روى تلقين و تأديب و سرزبانى مىگويند نه اينكه اعتقاد داشته باشند كسى كه اعتقاد نداشته باشد گرچه گواهى بدهد مشكوك است و دشمنى حسود خواهد بود، به همين جهت عرب مىگويد هر كه چيزى را نداند دشمن اوست و هر كه دستش به چيزى نرسد عيبتراشى براى آن مىكند و منكر آن مىشود چون