احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٥ - مناظره حضرت صادق
متفق باشند حتى از نظر وجود دو بودن صحيح نيست) اما اگر با يك ديگر فرق داشته باشند چون نظام و هماهنگى جهان را مشاهده مىكنيم از گردش افلاك و آمد و رفت شب و روز و خورشيد و ماه از اين نظام و هماهنگى كه تمام موجودات روى هدف و نظر خاصى آفريده شدهاند و (در تمام جهان از ذرات كوچك و اتمها تا كرات بزرگ و كهكشانها) يك پيوستگى و ارتباط وجود دارد متوجه مىشويم كه نظم دهنده و نقشه پرداز و مدير يكى است.
از جهت ديگر در صورتى كه دو تا باشند مطابق گفته تو بايد بين آن دو يك فاصله باشد تا دو بودن درست شود بايد آن فاصله هم قديم باشد بنا به گفته تو خدايان سه مىشود اگر بگوئى سه خدا است طبق استدلالى كه براى تو كردم بايد دو فاصله بين آنها باشد و تعداد به پنج مىرسد. بالاخره تعدد و كثرت به بىنهايت مىرسد.
هشام گفت از جمله سؤالهاى او اين بود كه گفت چه دليل بر وجود او هست.
حضرت صادق ٧ فرمود: اين موجودات شگفتانگيز و جهان بيكران كه گواهند بر اينكه صانعى آنها را پديد آورده مگر وقتى تو چشمت به يك ساختمان مجلل و آراسته بيفتد يقين نخواهى كرد كه آن را سازندهاى است گرچه سازنده آن ساختمان را مشاهده نكرده باشى و او را نديده باشى. گفت پس او چيست؟ فرمود: او چيزى بر خلاف چيزها وقتى مىگويم چيزى است توجه كن يك معنى ثابت مىشود و اينكه او چيزى است به معنى واقعى چيز بودن اما جسم و صورت نيست نه حس مىشود و نه درك مىگردد و با حواس پنجگانه درك نمىگردد خيال او را نمىيابد گذشت قرنها كم و كاستى در او به وجود نمىآورد و زمان در او تغييرى نمىدهد.
گفت پس شما مىگوئيد او سميع و بصير است. فرمود: سميع و بصير است مىشنود ولى نه با عضو مىبيند ولى بدون آلت بينايى به نفس خود مىشنود و مىبيند اينكه مىگويم به نفس خود مىشنود و مىبيند نه اين است كه او شىء است و نفس شىء ديگر چون تو از من مىپرسى و بايد طورى تعبير كنم كه بفهمى مىگويم با تمام ذات خود مىشنود باز نه اين كل و تمامى را كه گفتم جزء و بعض باشد. مىخواهم به