ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٩١ - (١٠٠٤) امير المؤمنين على(ع) هفتاد هنر دارد كه كسى از مردمان در آنها با وى شريك نيستند
(يكم)- چشم بهمزدنى من مشرك به خدا نبودم ولات و عزى را كه از بتان عرب است نپرستيدم. (دوم)- من هرگز بادهگسارى نكردم. (سوم)- سرپرست من در كودكى پيامبر ٦ بود زيرا مرا از پدرم درخواست كرد من از همان زمان با وى همدم بودم. (چهارم)- من پيش از همه ايمان و اسلام پذيرفتم. (پنجم)- پيامبر به من گفت: اى على نسبت تو به من مانند نسبت هارون است به موسى مگر آنكه پس از من پيامبرى نيست.
(ششم)- من آخرين كسى بودم كه از پيامبر جدا شدم و او را در گوش نهادم. (هفتم)- چون به غار ثور رفت مرا در بستر خويش خوابانيد چون مشركان به سراى وى درآمدند گمان بردند من محمد هستم مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: يار تو كجاست؟، گفتم: پى كارى رفت. با يك ديگر گفتند هر گاه گريخته بود اين را با خود برده بود. (هشتم)- پيامبر ٦ هزار دانش براى من گشود كه از هر يك هزار در گشوده گردد و يكى از آنها را به كسى جز من ياد نداده. (نهم)- پيامبر ٦ گفته: اى على چون خدا اولين و آخرين را برانگيزد براى من منبرى برتر از منبر پيامبران گذارد و براى تو نيز منبرى نهد برتر از منبر اوصياى ديگر. (دهم)- از پيامبر شنيدم كه مىگفت: اى على چيزى در قيامت به من ندادهاند مگر آنكه مانند آن را براى تو نيز درخواست كردم.
(يازدهم)- از پيامبر شنيدم كه مىگفت: اى على تو برادر منى و من برادر تو هستم دست تو در دست من است تا به بهشت روى. (دوازدهم)- من از پيامبر شنيدم كه مىگفت: اى على تو در امت من مانند كشتى نوح هستى كه هر كه در آن سوار شود رهايى يابد و هر كه در نيايد غرق گردد. (سيزدهم)- پيامبر دستار خود را به سر من بست و دعاى پيروزى بر دشمنان خداى را بر من خواند تا به يارى خدا ايشان را شكست دادم.
(چهاردهم)- پيامبر ٦ به من گفت: كه بر پستان خشك گوسپندى دست سودم، گفتم: تو دست بكش گفت:
اى على كردار تو كردار من است من بر آن دست سودم. به من شير داد خورشى از آن به پيامبر دادم، پير زنى آمد تشنه بود به او نيز خورانيدم. پيامبر گفت: من از خدا خواستهام كه براى تو بركت دهاد و برآورده كرد. (پانزدهم)- پيامبر مرا وصى خود گردانيد و گفت: اى على جز از تو كسى مرا غسل مدهد و به خاك مسپارد، چه هر گاه جز تو ديده كسى بر عورت من افتد كور گردد! گفتم: من چگونه مىتوانم تنها ترا بشويم، گفت: از غيبت ترا يارى كنند، هنگام شستن آنچنان شد كه پيامبر گفته بود. (شانزدهم)- من خواستم او را براى غسل برهنه سازم، آوازى شنيدم كه اى وصى محمد او را برهنه مساز ناگزير از زير جامه وى را غسل دادم، به خدا سوگند عورت وى را نديدم، خدا از ميان ياران وى مرا به اين بزرگوارى ويژه ساخت.
(هفدهم)- ابو بكر و عمر از فاطمه ٧ خواستگارى كرده بودند، اما خدا وى را به من تزويج كرد و پيامبر ٦ گفت: اى على اين نعمت بر تو گوارا باد كه خدا بانوى بانوان بهشت و پاره تن مرا به تو به زنى داد، گفتم: مگر من از تو نيستم؟: گفت: اى على، تو از منى و من نيز از تو مانند دستى نسبت به دست ديگر در جهان و جاويدان از تو بىنياز نخواهم بود. در قيامت از همه به من نزديكتر نشينى، فرشى براى من گسترانند و فرشى براى تو من در گروه پيامبران هستم و تو در شمار اوصيا بر سر تو تاجى از نور است و ديهمى از كرامت