ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٥٨ - (٨٧١) بدترين خلق اولين و آخرين دوازده تناند
شدن مردگان و بهشت و دوزخ گفتند گواهى دهيم، گفت: من نيز با شما گواهم. بعدا پيامبر گفت: شما گواه نيستيد كه بدترين خلق اولين و آخرين دوازده تناند، شش تن از گذشتگان و پيروان كهن و شش تن از پيروان من.
شش تن از پيروان گذشته را نام برد و گفت: فرزند آدم كه برادر خود را كشت، و فرعون و هامان و قارون و سامرى و دجال كه نامش در پيروان گذشته آمده ليك در آخر الزمان بيرون آيد. و اما شش تن كه از آخرين پيروان اين امت كه گوساله است كه نعثل باشد، و فرعون است كه معاويه باشد و هامان اين امت است كه زياد باشد، قارون اين امت است كه سعيد بن عاص باشد و سامرى اين امت است كه ابو موسى اشعرى، عبد اللَّه بن قيس باشد. چون او نيز مانند سامرىست كه گفت: نبايد نبرد كرد، و ابتر است كه عمرو عاص باشد، آيا شما بر اين موضوع گواه هستيد؟ گفتند: آرى. گفت من نيز بر آن گواه هستم.
ابو ذر بعدا گفت: آيا شما گواه نيستند كه پيامبر گفت: امت من بر سر حوض كوثر بر من وارد مىشوند زير درفش. اولين درفش همان نعثل است، من از جاى برخيزم و دست وى را برگيرم، رنگ وى و پيروان وى سياه گردد و پاهاى ايشان بگردد، و دل اينان بطپد من گويم پس از من با ثقلين كه قرآن و خاندان من باشد چه كرديد؟. گويند كلانتر را كه قرآن است دروغ انگاشتيم و خردتر را از كار بر كنار كرديم، گويم برويد تشنه و سياه روى گرديد، قطرهيى از آن نياشاميد. آنگاه فرعون امت من در آيد و بيشتر در زير درفش وىاند، او را نيز مانند نخستين پرسم گويند همه را دروغ پنداشتيم و خوار ساختيم. بعدا درفش هامان امت من درآيد با او نيز مانند دو سابق عتاب و گفتگو كنم. در جواب گويند: قرآن را دروغ پنداشتيم و دودمان ترا خوار ساختيم، ايشان نيز تشنه باز گردند و به دوزخ روند، بعدا درفش عبد اللَّه بن قيس ابو موسى اشعرى درآيد با پنجاه هزار كس، با ايشان نيز چنان كنم كه با آن گذشتگان و جواب ايشان نيز همان جواب سابقين است. خلاصه با همه اين شش تن عتاب و خطاب كرده متوجه دوزخ گردند. بعدا درفش امير المؤمنين على درآيد با پيروان خود، از ايشان نيز پرسم در جواب گويند: قرآن را تصديق كرديم و خاندان را گرامى داشتيم و از وصى تو پشتيبانى كرديم و با دشمنان وى نبرد كرديم. گويم: سيراب شويد و شاداب گرديد و هرگز تشنه مشويد پيشواى ايشان مانند ماه تابان باشد. سپس گفت: شما بدين گواه نيستيد؟. گفتند گواه هستيم. گفت من نيز بر آن گواه هستم يحيى و عباد گفتند: شما نيز نزد خدا گواه باشيد كه ابو عبد الرحمن اين را براى ما گفت. ابو عبد الرحمن گفت: نزد خدا براى من گواه باشيد كه حارث بن حصيره اين حديث را براى ما گفت.
حارث گفت: شما نيز بر من گواه باشيد كه صخر بن حكم اين حديث را براى من گفت. حيان نيز گفت: نزد خدا بر من گواه باشيد كه ربيع بن جميل اين حديث را براى من گفت ربيع گفت نزد خدا گواه باشيد كه مالك بن ضمره اين حديث را براى من گفت. مالك بن ضمره گفت نزد خدا گواه باشيد كه ابو ذر اين حديث را براى من گفت. ابو ذر نيز چنين گفت: كه پيامبر گفت: اين حديث را جبرئيل از خدا براى من گفت!.