ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٣٩ - (٨٤٦) ده چيز است كه برخى از برخى دشوارتر است
پيروان محمدى به پرسشهاى من جواب ده، هر گاه جواب درست دادى پيروى تو مىكنم، معاويه جوابى نداشت، مرا فرستاد كه آن مسائل را از تو باز پرسم. على گفت: خدا زاده جگر خوار را بكشاد چه اندازه خود و پيروان وى گمراهاند، كنيزى را آزاد كرد ندانست كه چگونه با وى زناشويى كند. خدا ميان ما و اين مردم داور باشد، خويشاوندى مرا بريدند و روزگار مرا تباه ساختند. آنگاه گفت: اى قنبر فرزندان مرا: حسن و حسين و محمد را نزد من آر. ايشان حاضر شدند، گفت: اى مرد شامى اين دو تن دودمان پيامبراند و اين محمد فرزند من است، از هر كدام خواهى مسائل خود را بپرس. گفت: از اين گيسو دار پرسم، يعنى حسن بن على، حسن گفت: آنچه خواهى جويا شو. شامى گفت: ميان حق و باطل چه اندازه است؟. ميان آسمان و زمين چه اندازه است؟. قوس و قزح چيست؟. چشمهيى كه ارواح مشركان در آن جاى گزيناند كجاست؟. چشمهيى كه ارواح گروندگان در آن ساكناند كجاست؟. مؤنث چيست؟. ده چيزى كه هر كدام از ديگرى دشوارتر است چيست؟.
حسن بن على گفت: ميان حق و باطل چار انگشت است. هر چه تو خود ديدى حق است و آنچه را بشنوى ممكن است حق يا باطل باشد. شامى پذيرفت. آنگاه گفت: فاصله ميان آسمان و زمين به اندازه دعاى ستمرسيده و اندازه ديدار چشم است. هر كه جز اين گويد باور مدار. شامى پذيرفت. گفت: ميان مشرق و مغرب يك روز گردش خورشيد است، از اينجا كه برآيد تا آنجا كه فرو رود. شامى پذيرفت. آنگاه پرسيد قوس و قزح چيست؛ گفت: قوس قزح يعنى كمان شيطان. شايسته است كه بگويى قوس رحمان است آن نشانه ارزانى و آسايش مردم زمين است از غرق شدن. و چشمهيى كه ارواح مشركان در آن ساكناند: چشمهايست كه آن را برهوت گويند، و چشمهيى كه ارواح گروندگان در آن جاى گزيناند چشمهايست كه آن را سلمى نامند، مؤنث آنست كه دانسته نگردد نر است يا ماده (خنثى) هر گاه نر است چون رسيده گردد محتلم گردد و هر گاه ماده است. دشتان بيند و پستان وى برآيد، هر گاه با اين دو نشانه جدا نگردد به وى گويند كه به ديوار بول كند هر گاه بول وى گاز گيرد به ديوار رسد مرد است و هر گاه پس بول كند چنان كه اشتر زن است.
سپس شامى پرسيد آن ده چيز كدام است كه يكى از ديگرى دشوارتر است. گفت: دشوارترين چيزى كه خدا آفريده سنگ است و دشوارتر از سنگ آهن است كه سنگ را با آن مىتراشند، و دشوارتر از آهن آتش است كه آهن را آب مىكند، و دشوارتر از آتش آب است كه آن را فرو كشد و دشوارتر از آب ابر است كه آب را با خود همى برد، دشوارتر از ابر باد است كه آن را همى راند و دشوارتر از باد فرشته است كه آن را مىفرستد و دشوارتر از آن قابض ارواح است و دشوارتر از آن مرگ است كه قابض ارواح را تباه كند و دشوارتر از آن فرمان خداست كه مرگ را نابود كند.
شامى گفت: گواهى دهم كه زاده پيامبرى و على به كار خلافت شايستهتر است از معاويه. آنگاه اين پاسخها را براى معاويه فرستاد او نيز براى قيصر روم فرستاد، وى در جواب نوشت: اى معاويه اين گونه