ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٦٨ - (٩٩٥) على گفت
ترجمه
(٩٩٥) على گفت:
شما را به خدا سوگند در ميان شما كسى هست جز من كه بانگى از آسمان بانگ كشيده باشد:
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
؟. گفتند: نه. آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر ٦ در باره وى گفته باشد: هر گاه نمىترسيدم مردمان از خاك پاى وى بردارند براى تبرك براى بازماندگان در باره تو سخنى مىگفتم كه كسى نمىماند مگر آنكه از خاك پاى تو كفى بر مىداشت؟، گفتند:
نه. باز گفت: در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر ٦ به وى فرمان داده باشد، كه سراى مرا نگاهدار تا كسى نزد من نيايد. چون كه فرشتگان به ديدار من مىآيند، عمر سه بار آمد من او را باز گردانيدم و گفتم:
فرشتگان در اين ساعت بر وى فرود مىآيند و دستور براى ديدار وى نيست. حتى شماره آن فرشتگان را نيز با وى گفتم. پس از سپرى شدن دستور دادم تا در آيد. چون در آمد گفت: اى فرستاده خدا چند بار آمدم على مرا باز گردانيد و چنين و چنان گفت حتى شماره فرشتگان را براى من مىگفت. چگونه او شماره ايشان دانسته بود مگر آنان را ديده بود؟.
پيامبر از من پرسيد چگونه شماره ايشان دانستى؟. گفتم: آوازهاى گوناگون ايشان را شنيدم و از روى آوازها شمارهها به ياد گرفتم. گفت: راست گفتى: با برادر من عيسى بر يك روش هستى. عمر بيرون