ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٦٧ - (٩٩٤) على گفت
همه گفتند: نه، على گفت: در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر ٦ وى را پى آب فرستاده باشد چنان كه مرا فرستاد من رفتم مشك را پر ساختم و بدوش كشيدم و مىآوردم كه ناگاه بادى به من روى آورد و مرا بازگردانيد تا به زمين نشانيد سپس برخاستم كه باد ديگرى به من روى آورد و مرا باز گردانيد تا به زمين نشانيد، باز خاستم، باد ديگرى به من روى آورد باز گردانيد تا مرا به زمين نشانيد براى بار چهارم برخاستم و پيش پيامبر ٦ آمدم، گفت: چرا از من بازماندى؟. پيش آمد را گفتم: گفت: جبرئيل به من گزارش داد باد نخستين فرخ سروش بود كه با هزار فرشته بر تو درود دادند و دومين ميكائيل بود كه با هزار فرشته آمده بود و بر تو درود فرستاد، سومين اسرافيل بود كه با هزار فرشته آمد بر تو درود فرستاد.
همه گفتند: نه.
على گفت: در ميان شما جز من كسى هست كه فرخ سروش براى وى گفته باشد: اى محمد ٦ مىبينى على چگونه همراهى مىكند؟ پيامبر، در جواب وى گفت: على از من است و من از على، جبرئيل گفت: من نيز از شما هستم. گفتند: نه. باز گفت: در ميان شما جز من كسى هست كه چون من براى پيامبر نگارش مىكردم پيامبر ٦ چشم بر هم نهاده و من اعتقاد داشتم براى من مىگويد و من مىنگارم، چون بيدار شد، گفت: يا على از اينجا تا آنجا را كى براى تو املاء كرد؟ گفت: اى پيامبر تو، گفت: بلكه فرخ سروش براى تو املاء كرد، همه گفتند: نه.