ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٥٨ - (٩٩٠) استدلال امير المؤمنين على با ابو بكر
ترجمه
(٩٩٠) استدلال امير المؤمنين على با ابو بكر
- امام صادق ٧ از پدران خود نقل كرده كه چون ابو بكر به خلافت نشست و مردمان با وى بيعت كردند و از على كناره گرفتند، ابو بكر پيوسته با على خوشرويى نشان مىداد ليك از على گرفتگى مىديد اين كار بر ابى بكر گران آمد، مىخواست به طريق خصوصى او را ديده نظر وى را در اين موضوع دريابد، از آنكه مردمان كار خلافت را به وى حوالت كردند عذر خواهى كند. از اين روى با على ملاقات كرد و گفت: يا ابا الحسن به خدا سوگند من در كار خلافت اتفاقى و رغبتى نداشتم و به خود اعتماد ندارم و از نظر خواسته و دودمان هم پشتيبانى ندارم و نخواستم آن را از كسى گرفته باشم، مىبينم كه از من دل تنگ هستى.
على گفت: هر گاه رغبت به خلافت نداشتى چرا زير بار آن رفتى با آنكه يقين نداشتى كه از عهده آن بر نيايى؟. ابو بكر گفت: سبب آن حديثى بود كه از پيامبر شنيده بودم كه گفت: پيروان به گمراهى اتفاق نمىكنند. من ديدم كه همه بر پيشوايى من اتفاق كردند از حديث پيامبر ٦ پيروى كردم و گمان نمىكردم مردمان بر خلاف من اتفاق كنند از اين جهت به خواست ايشان پاسخ دادم و هر گاه مىدانستم با من مخالفت مىكنند نمىپذيرفتم.
على ٧ گفت: حديثى را كه از پيامبر ياد كردى. خدا پيروان مرا به گمراهى متفق نمىكند درست است ليك، بگوى من از پيروان نبودم؟ آنان كه با تو مخالفت كردند مانند: سلمان و عمار و ابو ذر و مقداد و قيس بن عباده و دسته او از انصار. ابو بكر گفت: تصديق مىكنم كه همه از امت بودند. على گفت:
پس چگونه به حديث پيامبر استدلال مىكنى در صورتى كه ايشان از بزرگان ياران پيامبر بودند و در خيرخواهى براى پيامبر ٦ كوتاهى نكردند و با تو مخالفت كردند. ابو بكر گفت: من در ابتدا نمىدانستم ايشان با من مخالف هستند. بعدا دانستم و ترسيدم هر گاه كناره گيرم اختلاف پديد آيد و مردم از دين باز گردند براى مصلحت امت اين كار را پذيرفتم، تو نيز به حفظ مسلمانان و دين ايشان علاقه دارى على گفت: درست است ليك به من بگوى كسى كه شايسته كار خلافت است بايد چه اوصافى داشته باشد؟ غير از آنچه تو گفتى.
ابو بكر گفت: بايد خير خواه و وفادار باشد و بخشش بىجا نكند، خوشرويى و داد و جوانمردى داشته باشد به قرآن و سنت پيامبر و به داورى دادگرانه دانا باشد نسبت به جهان زاهد و بىرغبت باشد، داد ستمرسيده را از ستمكار بستاند چه خويش باشد و چه بيگانه، ابو بكر خاموش شد، على سپس گفت: اى ابو بكر.