ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٢٢ - (٩٥٥) نوزده پرسش كه امام صادق در مجلس منصور از پزشك هندى پرسيد
منصور خليفه عباسى گفته: روزى جعفر بن محمد صادق ٧ به مجلس منصور آمد. مردى هندى كه كتابهاى مطب مىخواند نزد منصور بود. جعفر بن محمد نيز گوش مىداد. چون هندى از خواندن فراغت يافت به امام گفت: خواهى كه از دانش خود ترا بياموزم؟. امام گفت: نه زيرا آنچه من مىدانم از دانش تو بهتر است، طبيب پرسيد تو از طب چه مىدانى؟. گفت: من حرارت را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت درمان مىكنم و كار تندرستى را به خدا وامىگذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مىبرم كه گفته: شكم خانه درد است و پرهيز درمان هر درديست و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد.
طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مىپندارى كه من اين دستورها را از كتابهاى بهداشتى ياد گرفتهام؟. گفت: آرى. امام گفت: من اينها را از خدا فرا گرفتهام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟. طبيب گفت: بلكه من. امام گفت: هر گاه چنين است من از تو پرسشهايى مىكنم تو پاسخ ده. گفت: بپرس. امام گفت: چرا در جمجمه سر چند قطعه است؟ گفت: ندانم. پرسيد چرا موى سر بالاى آنست؟. گفت: ندانم. پرسيد چرا پيشانى موى ندارد؟. گفت: ندانم، پرسيد چرا در پيشانى خطوط و چين است؟. گفت: ندانم. پرسيد چرا ابر وى بالاى ديده است؟. گفت: ندانم. پرسيد چرا دو چشم مانند بادام است؟. گفت: ندانم.
پرسيد: چرا بينى ميان آنهاست؟. گفت: ندانم. پرسيد، چرا سوراخ بينى در زير آن است؟. گفت:
ندانم پرسيد: چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟. گفت: ندانم. پرسيد چرا مردان ريش دارند؟. گفت: ندانم پرسيد:
چرا دندان پيشين تيزتر است و دندان آسيا پهن است و دندان بادام شكن بلند است؟ گفت: ندانم پرسيد:
چرا كف دستها موى ندارد؟. گفت: ندانم پرسيد چرا ناخن و موى جان ندارد؟. گفت: ندانم. پرسيد چرا دل مانند دانه صنوبر است؟ گفت: ندانم، پرسيد: چرا شش دو پاره است و در جاى خود حركت كند؟.
گفت: ندانم. پرسيد: چرا دل خميده است؟. گفت: ندانم. پرسيد: چرا كليه چون دانه لوبياست؟.
گفت: ندانم. پرسيد: چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا نمىگردد؟. گفت: ندانم. پرسيد: چرا گامهاى پا ميان تهىست؟. گفت: ندانم.
امام به او گفت: من علت اينها را مىدانم. طبيب گفت: بيان كن. امام گفت: جمجمه چون ميان پا تهىست از چند پارچه آفريده شده هر گاه پاره پاره نبود ويران مىشد. چون از چند پاره فراهم شده از اين رو ديرتر مىشكند. و موى بر فراز آن است چون از ريشه آن روغن به مغز مىرسد و از سر موها كه سوراخ است بخارات بيرون مىرود و سرما و گرماى به مغز وارد مىشود رفع شود. پيشانى موى ندارد براى آنكه روشنى به چشم برساند خطهاى آن براى آنست كه عرق و رطوبتى كه از سر فرو ريزد نگاه دارد و ديده را از آن نگاه داشته به اندازهيى كه انسان بتواند آن را پاك كند مانند رودخانهها كه روى زمين آبها را نگاهدارى مىكند. دو ابرو را بالاى دو ديده نهاد تا روشنى را به اندازه بدانها برسانند. اى طبيب نمىبينى