اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ٤٠ - هدفمندى انسان
با اين همه، خداوند براى هدايت انسانها پيامبرانى برانگيخت تا او را به راه راست هدايت كنند:
رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيماً؛[١] پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
اى هشام! خدا بر مردم دو حجت قرار داده است: حجت ظاهر و حجت باطن. حجت ظاهر همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت باطن همان عقل مردم است.[٢]
از نظر متون اسلامى عقل كه همان پيامبر باطن است، با پيامبر ظاهر (بيانكننده دين الهى) ناسازگار نيست و هر دو انسان را به سوى خدا رهنموناند. در روايتى از امامباقر عليه السلام چنين روايت شده است:
هنگامى كه خداوند عقل را آفريد، آن را به سخن درآورد. سپس به او گفت: بيا؛ آمد. سپس فرمود: برو؛ رفت. آنگاه فرمود: سوگند به عزت و جلالم كه آفريدهاى محبوبتر از تو نيافريدهام و تو را جز در آنان كه دوستشان مىدارم، كامل نمىكنم! همانا تو را امر مىكنم و تو را نهى مىكنم و تو را كيفر مىدهم و تو را پاداش مىدهم.[٣]
از اين روايت مىتوان دريافت كه مخاطب واقعى خداوند عقل انسان است و عقل نيز تابع دستورهاى اوست.
بنابراين آدمى از نظر توانايى شناخت حق از باطل و شايسته از ناشايسته، هيچگونه ضعفى ندارد؛ زيرا از حواس پنجگانه، عقل، فطرت اخلاقى و راهنمايىهاى پيامبران الهى برخوردار است.
[١] - نساء( ٤): ١٦٥
[٢] - محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ١، ص ١٥
[٣] - همان، ص ١٠