اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ٦٥ - مفهوم محبت
شرفخواهى و نامجويى در قلب كسى كه از خدا ترسان و هراسان است، راهى ندارد.[١]
على عليه السلام نيز مىفرمايد:
آنكه از خدا بترسد، در صدد تشفى خشم خود برنمىآيد و ترس او از ديگران كم مىشود.[٢]
بنابراين اگر كسى مدعى خوف و رجاست، اما رفتارهايى متناسب با آنها از او سرنمىزند، در واقع از اين صفت بىبهره است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
مؤمن، مؤمن نيست، مگر اينكه بيمناك و اميدوار باشد و بيمناك و اميدوار نيست، مگر اينكه براى آنچه از آن مىترسد و به آن اميدوار است، عمل كند.[٣]
همچنين يكى از ياران امامصادق عليه السلام مىگويد به امام عرض كردم: گروهى از مواليان شما به گناهان اهتمام مىورزند و مىگويند به فضل و رحمت خدا اميدواريم. امام عليه السلام فرمود:
دروغ مىگويند؛ از مواليان ما نيستند. آنان گروهىاند كه آمال و آرزوهايشان بر آنان چيره شده است. كسى كه به چيزى اميد دارد، براى رسيدن به آن تلاش مىكند و كسى كه از چيزى مىترسد، از آن فرار مىكند.[٤]
البته ناگفته نماند كه بر اساس متون اسلامى، آمال و آرزو با اميد تفاوت دارد. اميد چنانكه پيشتر گفتيم، هنگامى بر انسان عارض مىشود كه بداند يا احتمال عقلايى دهد كه امر مطلوب وى در آينده رخ خواهد داد. اما آمال و آرزو احتمال غيرواقعى تحقق امر مطلوب در آينده است. از همين رو در زبان عربى به آرزوهاى باطل و ناممكن كه امكان تحقق آنها وجود ندارد، أمانى گفته مىشود.[٥]
بنابراين اميد، فرزند نگرش واقعگرايانه و آرزو، فرزند نگرش غيرواقع گرايانه است.به همين رو
[١] - همان، ص ٦٩.
[٢] - تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص ١٩٠.
[٣] - محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٢، ص ٧١.
[٤] - همان، ص ٦٩.
[٥] - ابنمنظور، لسان العرب، ماده« معنى»؛ نيز بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٩، ص ٨٩.