اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ١١٢ - براى مطالعه بيشتر
عدل آن است كه در داورى انصاف را رعايت كنى و از جور و ستم دورى كنى.[١]
عدل در كتابهاى اخلاق به معناى ديگرى به كار مىرود و آن عبارت است از صفتى نفسانى كه بر اثر پيروى كامل قوه عامله از قوه عاقله به وجود مىآيد.[٢] البته برخى گفتهاند عدالت آن است كه همه قواى نفسانى، يعنى غضبيه و شهويه پيرو قوه عاقله باشند.[٣] اين معنا، از آثار افلاطون و ارسطو وارد فرهنگ اسلامى شده و افزون بر اينكه چندان با فرهنگ اسلامى سازگار نيست، ابهام و دشوارىهايى نيز دارد، از اين رو در تفسير آن قولهاى گوناگونى مطرح شده است.[٤]
در فقه، عدل در معناى ديگرى به كار مىرود و آن پيروى از دستورهاى خداوند و دورى كردن از گناهان كبيره است. علامه طباطبايى مىگويد: عدالت فقهى ملكهاى نفسانى است كه مانع از ارتكاب گناهان كبيره مىشود.[٥] وى در ادامه مىافزايد:
اين معنا از عدالت همان است كه از معارف اهلبيت عليهم السلام برمىآيد. در جامعه دينى، تنها افرادى مقبول و مرضى مردم واقع مىشوند كه رفتارشان مطابق دستورهاى شرع باشد و از ارتكاب محرمات الهى بپرهيزند.[٦]
در علم كلام نيز عدل در دو معنا به كار مىرود: يكى اداى حقِ صاحبِ حق (اعطا كل ذى حق حقه) و دوم هر چيزى را در جاى مناسب خود قرار دادن (وضع كلى شىء فى موضعه) كه معناى دوم، معناى اول را دربر مىگيرد و شامل تمام رفتارهاى درست و بجا نيز مىشود.[٧]
بنابراين، عدالت گاه به معناى رعايت حقوق ديگران و گاهى نيز به معناى رفتار درست است كه رعايت حقوق ديگران بخشى از آن مىباشد.
[١] - تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص ٤٤٦.
[٢] - بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص ١٨.
[٣] - همان.
[٤] - روانشناسى قدما از انسان و قواى نفسانى او امروزه موردقبول نيست، اين معنا از عدالت هم اعتبار خود را از دست داده است.
[٥] - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٦، ص ٢١٩.
[٦] - همان.
[٧] - محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج ١، ص ١٩٢.