اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ١٧٥ - ١ ارتكاب گناه
اين ضرورت، به نقل از امامصادق عليه السلام ماجرايى را بيان مىكنيم:
مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسولخدا! چيزى به من بياموز. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برو و خشم مگير. مرد گفت: همين برايم كافى است و به سوى قوم خويش بازگشت.
ديد قبيله او درگير جنگى شده و همه صف بسته و لباس رزم پوشيدهاند. او نيز هنگامى كه چنين ديد، لباس رزم پوشيد و در كنار قوم خود ايستاد. ناگهان سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آورد كه فرمود خشم مگير. سلاح را بر زمين انداخت و به سوى قبيلهاى رفت كه در مقابل قبيله او صف آراسته بودند و خطاب به آنان گفت: اى مردمان! هر جراحت يا قتل يا زدنى كه صورت گرفته و انجامدهنده آن مشخص نيست [و براى همين جنگى درگرفته است] به عهده من و من از مال خودم ديه آن را مىپردازم، يا شما از آن بگذريد. آنان در پاسخ گفتند:
هرچه بوده، ما از آن گذشتيم كه ما به اين كار سزاوارتريم و دو قبيله با يكديگر آشتى كردند.[١]
در متون دينى دو راه براى مهار خشم بيان شده است نخست اينكه اگر فردِ خشمگين ايستاده است، بنشيند و اگر نشسته است، دراز بكشد. اين كار از شدت خشم مىكاهد.
امامباقر عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه بر گروهى خشم گرفته، اگر ايستاده است، فوراً بنشيند كه اين كار، پليدى شيطان را از او برطرف مىكند و كسى كه بر خويشان خود خشم گرفته، به او نزديك شود و او را لمس كند كه اين كار خشم او را آرام مىكند.[٢]
در روايتى ديگر آمده است:
خشم شعلهاى شيطانى است كه در قلب انسان برافروخته مىشود. هرگاه كسى خشم گيرد، چشمانش سرخ و رگهايش متورم مىشود و شيطان در وجود او وارد مىشود. پس اگر كسى از اين حالت مىترسد، دراز بكشد كه در اين صورت، پليدى شيطان از او پاك مىشود.[٣]
[١] - محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٢، ص ٣٠٤
[٢] - همان، ص ٣٠٢
[٣] - همان، ص ٣٠٥