اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ٨٠ - مفهوم توكل
مفهوم صبر
صبر در لغت به معناى حبس كردن و بازداشتن است.[١] بنابراين اگر كسى خود را از انجام كارى بازدارد، صبر كرده است. دانشمندان علم اخلاق معتقدند:
صبر عبارت است از ثبات نفس و مضطرب نگشتن آن در بلاها و مصيبتها و مقاومت كردن در برابر حادثهها و سختىها.[٢]
غزالى صبر را به معناى پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزههاى نفسانى و شيطانى مىداند.[٣] بنابراين صبر بدين معناست كه انسان در مقام پيروى از دستورهاى خداوند، در برابر سختىها و مصيبتها از جمله وسوسههاى شيطان، پايدارى و مقاومت كند و از راه طاعت خدا منحرف نشود. گويى نفس انسان پيوسته صحنه كارزار ميان لشكريان عقل و جهل است.
در اين كارزار، فرشتگانْ حامى لشكريان عقلاند و شيطانها حامى لشكريان جهل. اگر انسان تسليم وسوسههاى شيطان و لشكريان جهل شود، از مرتبه انسانيت به حيوانيت و بلكه پايينتر از آن سقوط مىكند.[٤] اما اگر در برابر اين وسوسهها بايستد و از دستورهاى عقل پيروى كند، بهتدريج به درجات بالاتر نائل مىگردد.
چرا صبر در نظام اخلاقى اسلام از چنين رفعتى برخوردار است؟ در پاسخ بايد به دو نكته اشاره كرد: نخست آنكه ديندارى به معناى شناخت خداوند و پذيرش يگانگى ربوبيت او و تسليم شدن در برابر دستورهاى اوست. مؤمن كسى است كه هم به خداوند معرفت دارد، هم
او را ربِ يگانه جهان مىداند و هم از او پيروى مىكند.[٥] دوم آنكه پيروى از دستورهاى خداوند جز با پايدارى در برابر وسوسههاى شيطان و لشكريان جهل ممكن نيست. از اين رو در روايات، رابطه صبر با ايمان را چونان رابطه سر با بدن دانستهاند.
[١] - بنگريد به: فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين
[٢] - ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص ٦٤٣
[٣] - ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج ٢، ص ٢٢٠
[٤] -« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَاأُوْلَئِك كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم.[ چرا كه] دلهايى دارند كه با آن[ حقايق را] دريافت نمىكنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند.[ آرى،] آنها همان غافلماندگانند.»( اعراف( ٧): ١٧٩.)
[٥] - محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٢، ص ٢٦