اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ٢٤ - رابطه علم اخلاق با ديگر علوم
بنابراين قلمرو روانشناسى از دو نظر وسيعتر از علم اخلاق است: نخست آنكه در روانشناسى همه ابعاد وجودى انسان بررسى مىگردد؛ در حالى كه در علم اخلاق تنها به بعد اخلاقى انسان پرداخته مىشود. دوم آنكه در روانشناسى، هم گزارههاى توصيفى وجود دارد و هم گزارههاى تجويزى، اما در علم اخلاق تنها با گزارههاى تجويزى سر و كار داريم.
گذشته از وسعت قلمرو روانشناسى، اخلاق از دو جهت به علم روانشناسى وابسته است:
نخست در شناخت ابعاد وجودى و قواى انسان و چگونگى رفتار او، چرا كه اين آگاهىها براى شناسايى صفتهاى پسنديده و ناپسنديده امرى ضرورى است؛ دوم در شناسايى راههاى مؤثر براى ايجاد صفات پسنديده و رهايى از صفتهاى ناپسند. براى مثال، علم اخلاق در صورتى در تربيت اخلاقى موفق خواهد بود كه بداند يك صفت چگونه در انسان بهوجود مىآيد؟ چه عواملى در تقويت يا تضعيف يك صفت مؤثرند؟ چگونه مىتوان فرد را به انجام عملى وادار كرد يا او را از انجام آن بازداشت؟ علم اخلاق اين آگاهىها را نيز از علم روانشناسى بهدست مىآورد.
بدين ترتيب، آشكار مىشود كه روانشناسى افزون بر اينكه فراگيرتر از تعليم و تربيت است، منبعى براى تعليم و تربيت محسوب مىشود.
تاريخچه علم اخلاق اسلامى
خداوند يكى از اهداف اساسى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تزكيه مردم از آلودگىهاى اخلاقى مىداند:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛[١] به يقين، خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت، تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد، قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
[١] - آل عمران( ٣): ١٦٣