اخلاق اسلامى - داودى، محمد - الصفحة ٢٥ - رابطه علم اخلاق با ديگر علوم
از اين رو، يكى از شعارهاى محورى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين بود:
إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛[١] تنها براى تكميل فضايل اخلاقى برانگيختهشدم.
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، به سبب تأكيدهاى ايشان، توجه به مسائل اخلاقى تداوم يافت. اميرالمؤمنين على عليه السلام اولين كسى است كه در اين باب اثرى مكتوب از خود به يادگار نهاد. ايشان هنگامى كه از جنگ صفين بازمىگشت، در نامهاى[٢] نسبتاً مفصل خطاب به امامحسن عليه السلام نكاتى مهم در اخلاق و تربيت اخلاقى بيان نمود كه در نهج البلاغه آمده است.
ابواحمد حسنبن عبدالله عسكرى از دانشمندان اهلسنت در كتاب الزواجر و المواعظ تمام اين نامه را آورده و مىافزايد: اگر از كلمات پندآموز چيزى باشد كه بايد با آب طلا نوشته شود، همين نامه است.[٣]
رساله حقوق امام سجاد عليه السلام و دعاى مكارم الأَخلاق ايشان در صحيفه سجاديه نيز در اين زمينه بىنظيرند. در رواياتى كه از امامان معصوم عليهم السلام به ما رسيده، بسيارى از مسائل اخلاقى مطرح شده است. از اين رو تدوينكنندگان مجموعههاى روايى بخشى از آنها را به اخلاقيات اختصاص دادهاند. مثلًا، در كتاب شريف كافى، بخشى از جلد دوم آن با عنوان «كتاب العشره» و «صفات المؤمن» درمورد مباحث اخلاقى است.
در ميان اصحاب امامان عليهم السلام اولين كسى كه در اين باره تأليف مستقلى دارد، اسماعيلبن مهران است كه در قرن دوم رسالهاى با عنوان صفة المؤمن و الفاجر نگاشت.
در قرن سوم، كتاب المانعات من دخول الجنة را جعفربن احمد قمى و كتاب تحف العقول را ابومحمد حسنبن علىبن حسنبن شعبه حرانى تأليف كردند.
در قرن چهارم، كتاب مكارم الأَخلاق توسط علىبن احمد كوفى به نگارش درآمد. در همين قرن كتاب ديگرى به نام السعادة و الإسعاد توسط ابوالحسن عامرى تأليف شد.
در قرن پنجم، كتاب تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق توسط ابنمسكويه و در قرن ششم نيز
[١] - ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج ١١، ص ١٨٧
[٢] - نهجالبلاغه، نامه ٣١
[٣] - ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج ١، ص ٤٠